بسمه تعالي
اعتياد يا بلاي خانمانسوز نسبت به سالهاي گذشته در دشتياري افزايش قابل ملاحظه اي در بين جوانان
داشته است. اين بلاي اجتماعي كه به جان جوانان و نوجوانان بلوچ افتاده و دارد آنها را تعقيب مي كند،
در چند نوع در بازار دستياب است.شايع ترين آنها ترياك و حشيش مي باشد اما در سالهاي گذشته
بصورت شربت و قرص نيز از طريق داروخانه ها بفروش مي رسد كه مي توان به شربتهاي اكسپكتورانت
كدئين و دكسترومتروفان-پي كه بعنوان داروهاي ضد سرفه عرضه مي شود متاسفانه جوانان براي نابودي
خود آن را گرفته و همه آن را در يكجا مصرف مي كنند. و قرص هايي كه بدين منظور مصرف مي شود مي
توان به قرص ترامادول اشاره نمود كه اين قرص خيلي خطرناك مي باشد، در حقيقت خون مصرف كننده را
مي مكد در نهايت او را دچار بيماريهاي رواني مبتلا مي سازد. اين قرص هم در داروخانه ها به راحتي
قابل دسترسي است و دارد كم كم در جامعه ما نهادينه مي شود. اخيراً مصرف شيشه يا كراك نيز بتدريج
دارد گسترش پيدا مي كند. از سوي دولت هيچگونه اقدامي براي حفاظت جوانان و پاكسازي اجتماع
صورت نمي گيرد. بر هيچ كسي پوشيده نيست كه سوداگران مرگ با خيال راحت دارند به فروش ترياك و
حشيش مي پردازند و بعلت نبود شغل مناسب و درآمدزا بر تعداد آنها افزوده مي شود.
اگر شبي در دشتياري خواستيد از روستايي به روستاي ديگر بروييد و اين مسيرتان از ميان جنگل و
درختان باشد از دور شاهد نقطه هايي از آتش را مشاهده مي نماييد. اين نقطه هاي آتش گروههايي از
جوانان هستند كه براي گذران وقت و شب زنده داري مشغول كشيدن ترياك هستند اگر به نزديكشان
بروييد فرار مي كنند كه مبادا لو بروند و اين خبر به خانواده شان برسد. فرار آنها نشانگر آن است كه آنها
خيلي جوان هستند و ديگر اينكه تازه به كشيدن ترياك روي آورده اند.
اگر با گروههايي از آنها به صحبت بنشينيد كه چرا داريد خودتان را از بين مي برييد جوابهاي مختلف و
متفاوتي را خواهيد شنيد اما مهمترين جواب آنها اين است كه: توي خانه كه نمي شود بيست وچهار
ساعت نشت حوصله ما از سر خواهد رفت. سرگرمي نداريم كه مشغول باشيم و مهمتر از همه بيكاريم و
كار براي ما پيدا نمي شود. با يكي از آنها كه ديپلم هم داشت صحبت مي كردم مي گفت: ما بيكاريم و
پول نداريم كه يك زندگي تقريباً متوسط را داشته باشيم و نه در روستاها مراكز تفريحي و سرگرم كننده
وجود دارد. آنقدر حسرت زندگي ديگران را مي خورم كه چه زندگي خوب و آرامي را دارند اي كاش ما هم
مثل آنها مي بوديم و بخاطر تحمل اين مصيبت ها و حسرت داشتن يك زندگي خوب دارم ترياك مي كشم
تا توان مقابله با بدبختي را داشته باشم. و مي گفت كه افراد غيربومي از ما باسوادتر نيستند آنها هم
ديپلم دارند ولي انگار دولت موظف به استخدام آنها شده است.
به نظر بنده و تحقيقي كه در اين خصوص داشته ام عامل مهمي كه منجر به اعتياد يك نوجوان مي شود
متاسفانه بي تفاوتي اوليا نسبت به شبگردي فرزندش مي باشد. بعنوان مثال يك بچه هفت هشت
ساله بعد از غروب از خانه بيرون مي زند با بچه هاي ديگر محل به بازي مي پردازند و تا نيمه هاي شب به
خانه اش بر مي گردد و از طرف پدر يا مادر اصلاً مورد بازخواست قرار نمي گيرد كه تا اين موقع شب كجا
بوده و در كل چه ضرورتي دارد كه فرزندش حالا براي هركاري كه هم باشد بيرون از خانه باشد. اين بي
تفاوتي اوليا نسبت به فرزندانشان در مرحله اول باعث اعتياد بچه ها به شبگردي مي شود منظور از
اعتياد به شبگردي نه اينكه اعتياد به معني معتاد بلكه وابستگي روحي آنها به محيط بيرون از خانه و در
كنار دوستان بودن است كه متاسفانه در نهايت منجر به اعتياد بچه ها كه ابتدا از سيگار يا نسوار شروع
مي شود و به انواع مواد مخدر تبديل مي گردد.
يك جامعه سالم از مديريت سالم بوجود مي آيد. اگر سياستهاي دولت در خصوص روستاها مثبت و در
راستاي آباداني و روستاي برخوردار در همه ابعاد اجتماعي فرهنگي و اقتصادي توجه ويژه اي داشته باشد
و با ايجاد مراكز فرهنگي با توجه به فرهنگ منطقه احداث مراكز ورزشي و تفريحي و مديريت صحيح از
آموزشگاهها در روستاها و ايجاد جو آموزشي و ميدان دادن به افراد بومي دلسوز كه متاسفانه تا حال
خيلي كم از چنين افراد استفاده شده است و آگاهي دادن به دانش آموزان و جوانان و همچنين به اولياي
آنها، جامعه خودبخود به طرف سالميت خواهد رفت كه اين وظيفه دولت است.
شوراي اسلامي بخش پلان بسيار ضعيف عمل كرده است
(قسمت دوم)
اعضاي شوراي اسلامي بخش از طرف شوراهاي اسلامي روستاها انتخاب مي شوند. ضمن بررسي وظايف و اختيارات شوراي اسلامي مطابق ماده29 قانون تشكيلات شوراهاي اسلامي كشوري ،به عملكرد شوراي اسلامي بخش پلان از بدو تأسيس اين بخش نيز خواهيم پرداخت:
1 _ تهيه و تنظيم برنامه هاي عمراني هرسال در محدوده بخش و پيشنهاد آن به شوراي شهرستان در قالب اعتبارات عمومي كه بوسيله آن شورا به بخش اختصاص داده شده است.
اولاً با توجه به دفتر نامنظم شوراي اسلامي بخش پلان كه يك اتاق معمولي در مركز بخش كه هيچوقت درش به روي مردم باز نبوده كه شايد هر وقت عشق شان مي خواست آن را باز مي كردند آن هم فقط منشي در آن حضور مي يافت و مردمان و شوراهاي روستايي كه آنان را نماينده خود انتخاب نموده اند براي امضاء و مهر يك استهشادنامه بايد تمام روز را با هلافي و سرگرداني سپري نموده و در آخر سر هم بدون نتيجه بروند زيرا مردم انتظار ديگري از شوراي اسلامي بخش پلان ندارند و مي دانند كه از دست اين آقايان محترم بر نمي آيد زيرا در دو دوره پشت سرهم ما هيچگونه اطلاعي از تنظيم برنامه هاي عمراني سالانه شوراي مذكور نداريم و اين برابر است به انجام نرسيدن اينگونه برنامه هاست براي اينكه مطابق ماده 19 در وظايف و اختيارات كلي شوراها ، شورا مي تواند با رعايت مصالح مصوبات خود را از موضوعات مهمه و آنچه كه جنبه عمومي دارد به وسائل ممكنه به اطلاع اهالي برساند و اين كار بايد صورت مي گرفت در صورتيكه تاكنون هيچگونه اطلاعي در اينگونه زمينه ها به احدي از اهالي اين بخش نرسيده است.
2 _ (اصلاحي 29/4/1365) برنامه ريزي و ايجاد هماهنگي در جهت تشكيل تعاونيها و نظارت بر آنها در حوزه فعاليت خود.
برنامه ريزي را كه اصلاً حرفش را نزنيم.و اما در خصوص تعاونيها هيچگونه هماهنگي را تشكيل نمي دادند و اگر اين وبلاگ را با دقت مطالعه كرده باشيد بنده در خصوص تعاونيها قبلاً توضيحات مفصلي را ارائه داده ام و نيز هيچگونه نظارتي بر تعاونيها نداشتند و ما شاهد بوديم كه چقدر بعضي از تعاونيهاي اين بخش سوء استفاده را برده اند و حتي شاهد بوده ايم بعضي از تعاونيها سهميه آرد خود را به اندازه وحشت بالا مي بردند و حتي به بعضي موارد به تعاونيها كمك مي كردند در غصب اموال مردم كه نمونه بارزش كمكهاي كلان نقدي بلاعوض ناشي از خشكسالي هاي اخير كه در اختيار تعاونيها قرار مي دادند كه در عوض به مردم دو كيسه آرد و دو كيلو شكر و روغن آنهم يارانه اي مي دادند فكر مي كنم يكي دو بار فقط مي دادند كه اگر حساب كنيم كل مبلغ اين اجناس يارانه اي به دو هزار تومان هم نخواهد رسيد و در اينجا اين سئوال پيش مي آيد كه آيا مبلغ كمك ناشي از خشكسالي دولت به هر كشاورز همين چند هزار تومان بوده است؟!بهرحال شوراي اسلامي محترم بخش بايد جوابگو باشد.
3 _ تأسيس كتابخانه و قرائت خانه هاي عمومي از طريق جلب همكاري اهالي و سازمانهاي ذيربط.
4 _ اتخاذ تدابير لازم بمنظور تامين وسايل ارتباطي محل و تسهيل مراسلات پستي.
در اين خصوص كه بسيار مهم است به نظر من شوراي اسلامي بخش پلان هيچگونه نقشي را بر عهده نداشته است. زيرا با توجه به تلفن هاي جي اس ام كه شركت مخابرات به مردم عرضه نموده است اولاً اين تلفن ها بعلت اينكه شركت هاي چيني نصب و راه اندازي آنها را بر عهده داشتند و پس از نصب آنها حضور ندارند و ما شاهد خرابيهاي تكنيكي آنها هستيم كه هر وقت قطع و و صل مي شوند و هربار قطع آنتن دهي آنها بايد گوشي موبايل را خاموش و روشن نمود تا آنتن آنها فعال شود و مهندس هاي ايراني يا شركت مخابرات شهرستان قادر به رفع اين خرابيها نيستند.ثانياً همانطوريكه مي دانيد ما در عصر اي تي زندگي مي كنيم اين تلفن ها قادر به وصل در انترنت نيستند و همچنين نه مي توانيم اس هم اس بفرستيم و برعكس و نه مي توانيم با آنها معاملات فاكسي انجام دهيم. ثالثاً به نظر من حقي كه از مشتريان گرفته شده است و آن ندادن پرنت به مشتركين مي باشد. و همچنين در خصوص مراسلات پستي در بخش نامه ها و مراسلات پستي را به موقع به مردم تحويل نمي دهد و حتي كه خود بنده شاهد آن مي باشم تحويل نامه ها حتي نامه هاي اداري با تاخير يكساله ! كه اين امر موجب مي شود هرگونه پيگيري و دريافت نتايج از مشتري سلب شود.ما هيچگونه فعاليتي از طرف شوراي اسلامي بخش پلان در اين خصوص نديده ايم.
5 _ (اصلاحي 1365/4/29 ) تهيه و تنظيم شناسنامه بخش از طريق جمع آوري اطلاعات و آمار لازم بر اساس مشخصات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و منابع طبيعي حوزه فعاليت.
همانطوريكه مي دانيد لازمه پيشرفت و طرقي يك كشور آما ر دقيق در كليه موارد مي باشد زيرا چونكه مطابق آمار دريافتي برنامه ريزي خواهد شد و اگر آمار دقيق نباشد در ايران كه نيست خللي در روند اجراي برنامه ها ايجاد خواهد شد. متاسفانه در اينجا آمارها را بالا برده و مي خواهند امتياز بيشتري را بگيرند. در اينخصوص مثالهاي فراواني را مي توان يافت و يكي از آن كه خود شوراي اسلامي بخش پلان كه موضوع بحث ما قرار دارد مسبب گرديده اعلام بيش از سي روستا به بخشداري جهت تشكيل شوراي اسلامي در اين روستاها كه بعضي از اين روستاها واجد شرايط تشكيل شورا را ندارندكه آما ر بيش از واقعي آن اعلام گرديده است كه بتوانند در انتخابات آتي شوراها براي خود در انتخابات شوراي بخش به نفع خود بهره برداري نمايند.
در خصوص شناسنامه البته ما شاهد همراهي بعضي از اعضاي شوراي اسلامي بخش با مامورين سجلي بوده ايم كه فكر مي كنم اين امر به دعوت خود اداره ثبت احوال بوده تا اينكه ما اين موارد را جز فعاليتهاي شوراي اين بخش قرار بدهيم.زيرا چونكه هيچگونه كاري براي افراد بدون شناسنامه اين بخش كه خيلي زيادند انجام نگرفته است. و بزرگترين مشكل اين بخش همين است.
6 _ (اصلاحي 1365/4/29 ) ايجاد شرايط لازم و كمك به شوراهاي اسلامي دهستانها در جهت حفظ و عمران مزارع، مراتع و اماكن عمومي و راهاي فرعي و روستايي در حوزه فعاليت خود.
در خصوص راههاي روستايي تنها يكي از بخش هاي شهرستان چابهار مي باشد كه مشكل فراوان راههاي روستايي گريبانگير روستاييان اين بخش مي باشد. تا چه حد شوراي اسلامي بخش پلان در اين خصوص موفق بوده و پيگيري لازم را انجام داده است شايد ما خبر نداريم ولي اكثر روستاها از راه روستايي محرومند بخصوص روستاي بوتي بالا كه خود بنده بيش از ده نامه به مقامات و مسئولان ذيربط نوشته ام كه هر بار رونوشتي نيز جهت پيگيري و اطلاع به شوراي بخش ارسال داشته ام تا چه حد به اينگونه نامه ها توجه شده نمي دانيم ولي با توجه به گزارش بعضي از افراد ذي نفوذ در اين شورا اكثر نامه هاي شوراهاي اسلامي روستايي و همچنين نامه هاي مردم نيز بدست زباله دان جهت پي گيري ارسال گرديده است.!
7 _ نظارت و پيگيري در جهت اجراي پروژه هاي اختصاص يافته عمراني!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعضي از افراد محترم و مديران محترم اين بخش از بنده انتقاد كرده اند كه اين آقا فكر مي كند اينجا اروپاست! سئوال من اين است ما چي از اروپاييها كمتر داريم؟ آنها هم همانند ما انسان هستند و نه ماهه متولد شده اند از آسمان كه نيامده اند تازه همه علوم را از ما ياد گرفته اند. اما راز موفقيت، پيشرفت و ترقي آنها كه امروزه ما شاهد آن هستيم همان راستگويي و صداقت در انجام وظيفه است و بس.
***
با نظرات و پیشنهادهای گرانبهای خودتان به ما انرژی بدهید
اسامی همه اعضای شورای اسلامی بخش پلان در صدر لیست کمک به محرومان بخش پلان
منتظر مطالبی در خصوص موضوع فوق باشید که چطور این آقایان مقدار پولی که قرار بود به تعدادی افراد بی بضاعت داده شود اسم خودشان را در صدر لیست قرار دادند و خدا می داند که چقدر از این پول ملت محروم هضم نموده اند.
شوراي اسلامي بخش پلان بسيار ضعيف عمل كرده است
شوراها در زمان رياست جمهوري جناب آقاي خاتمي رئيس دولت اصلاحات به آنها روح و روان داده شد.در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران جايگاه مشخصي را دارد كه مطابق اصل يكصد و سوم استانداران، فرمانداران، بخشداران و ساير مقامات كشوري كه از طرف دولت تعيين مي شوند در حدود و اختيارات شوراها ملزم به رعايت تصميمات آنها هستند.
شوراها اساس يك حكومت دموكراسي هستند و ثمره حكومت دموكراسي در حقيقت همان شوراها هستند البته بدين معني كه آنچه براي شوراها در قانون تعيين گرديده ممانعتي وجود نداشته باشد و شورا بتواند بدون دغدغه انجام وظيفه نمايد خوشبختانه در كشور، ما بهتريت قانونها را داريم متاسفانه در حوزه عمل واجرا بسيار ضعيف هستيم.
يك حكومت دموكراسي به تمام معني يعني آنچه ملتش بخواهد و صلاح بداند در همين مسير حركت مي كند و به خواسته هاي آنان تن مي دهد و هيچ چيزي را از مردم پنهان نمي كند كه فعلا تنها كشوري كه ما مي توانيم بعنوان مثال از آن اسم ببريم كشور هندوستان است كه تقريبا دموكراسي در آن حاكم است.امنيت ملي و تماميت ارضي چنين كشوري هيچوقت مورد خطر قرار نخواهد گرفت.اما اگر يك چنين حكومتي احساس نمايد برايش خطري پيش آمده است قطعا بدانيد كه نقض دموكراسي صورت گرفته است در حقيقت خود چنين حكومتي براي مردم و ملتش خطرناك خواهد بود.
شوراها بدين منظور بوجود آمده اند كه مردمان يك منطقه ، شهرستان ، بخش و روستا براي حل مشكلات خود در زمينه هاي مختلف بخصوص اجتماعي، فرهنگي، آباداني عمران و غيره رهبري جامعه خود را خودشان بر دوش بگيرند كه آنها با توجه به اينكه مشكلات خود را نه تنها مي دانند بلكه آنها را بخوبي حس خواهند نمود و اگر چنين فردي با هدف خدمت به مردم و سوق دادن اجتماع بسوي ترقي كاهش مشكلات جامعه در ابعاد مختلف وارد مبارزه خدماتي در چهارچوبي كه در مسيرش تعيين شده است گام دلسوزانه بردارد قطعاً موفق خواهد شد و طولي نخواهد كشيد كه همه كاستي ها و ناهنجاريهاي جامعه مرتفع خواهد شد.
اما اگر افرادي بخواهند مانور بدهند و خودشان را مطرح نمايند يا ديگران آنها را تحريك نموده و براي دسترسي به اهدافي كه در آينده بخواهند به آنها دست پيدا كنند و هميشه از مردم و افكار عمومي جامعه طرفه مي روند مسلماً جامعه با شكست روبرو خواهد شد و ياس و نااميدي در جامعه افزايش خواهد يافت.اين بزرگترين ظلمي است كه در تاريخ ثبت خواهد گرديد.
بخش پلان كه بيش از شش سال است تاسيس گرديده است. كه قبلاً با بخش دشتياري ادغام بوده است و هركس با جدا شدن پلان از دشتياري فكر مي كند يك تكه اي از دشتياري جدا شده است و دشتياري بر سر جايش باقي است در صورتي كه اينطور نيست و اين دشتياري است كه به نام پلان جدا گرديده است و اين خيلي مهم است من نمي دانم چرا مسئولان بخش دشتياري به مركزيت نگور كه از ساحل دريا شروع مي شود و منطقه باهو را هم زير پوشش قرار دارد كه اصلاً دشتياري نيست را اسم دشتياري داده اند و اصل دشتياري را بخش پلان نام نهاده اند؟ واين بايد بخش نگور يا بخش ساحلي يا بخش باهو و هر اسمي كه به اش داده شود از دشتياري جدا مي شد و بخش دشتياري مي بايد با مركزيت پلان بر سر جايش مي بود.
بهر حال با گذشت مدت زيادي از تاسيس بخش پلان ما همچنان در اول خط هستيم و اين بخش هيچگونه تغيير اساسي ننموده و هيچگونه پيشرفتي را نداشته است.غير از خود بخشداري هيچگونه اداره اي در اين بخش وجود ندارد و شوراي اسلامي اين بخش هيچگونه فعاليتي نداشته است چه اين فعاليتها در حوزه آباداني و عمران اين بخش در زمينه هاي مختلف باشد و چه در زمينه چون فرهنگي و هنري و ورزشي باشد كه در همه موارد بي تفاوت بوده است . در موارد مختلفي حتي به ضرر مردمان اين بخش عمل كرده و در حقيقت رودروي مردم قرار گرفته است بخصوص در مواردي چون كمكهاي بلاعوض مردمي در هرسال با توجه به اينكه مردم را در جريان بگذلرند هميشه كارنامه هايشان را از مردم پنهان داشته اند. وهمچنين در مورد كالاهاي يارانه اي و ديگر موارد بسياري است كه قابل بحث و بررسي است.و اين نقد مورد تكدر خاطر اين عزيزان قرار نبايد بگيرد و فكر مي كنم خودشان نيز بايد همه اين موارد را قبول داشته باشند و چقدر قشنگ خواهد بود كه بيايند اعتراف بكنند كه در طول اين هشت سال نمايندگي مردم را عهده دار بوده اند هيچگونه كاري را براي مردم انجام نداده اند و علت اين را بيان بدارند كه شايد موانعي بر سر راه شان قرار داشته است كه نتوانسته اند به مردم برسند.
امروز مردم دشتياري بيش از همه به خدمت نياز دارند. مردم بيچاره دشتياري آب خوردن ندارند. براي هر نفر در دشتياري مصرف روزانه آب بيست ليتر تعيين كرده اند در صورتيكه مقدار استاندارد مصرف آب در استان سيستان و بلوچستان خود همين آب و فاضلاب براي هر نفر صد ليتر در روز تعيين نموده است.
آيا شوراي اسلامي بخش پلان نمي تواند به اين امر اعتراض نمايد كه چرا و مطابق كدام قانون بايد مصرف روزانه آب بيست ليتر باشد در صورتي كه بيست ليتر فقط براي دستشويي تعيين گرديده است.بروند پيش مردم، مردم را همراه خود بردارند به بخشداري و فرمانداري و حتي در استان بروند و با روزنامه هاي استان درد اين خصوص مصاحبه نمايند و مشكل خود را بادليل بيان نمايند . تازه اين روزها كه همين بيست ليتر هم به مردم نمي رسد.
فكر مي كنم در مسئله آب بايد شوراها ريشه اي عمل بكنند.بيايند يك بررسي كلي بنمايند و ببينند كه ماهانه هزينه هايي كه اداره آب و فاضلاب بابت آب روستايي مي پردازد چقدر است فكر مي كنم حداقل 400 ميليون تومان در ماه است.باور كنيد فقط هزينه يك ماه را بردارند مي توانند كل دشتياري را آب لوله كشي بدهند.لوله كشي فعلي هم بدرد نمي خورد.
آب مايه حيات است. اگر براي هر نفر در روز 20 ليتر نفت هم باشد خيلي كم است چه برسد به سهميه آب براي يك مسلمان كه در طول شبانه روز پنج بار نماز مي خواند. 100 ليتر آب مصرف روزانه جوابگوي مردم نيست كه مطابق استانداردهاي جهاني مصرف يك شبانه روز آب براي هر نفر 140 ليتر مي باشد. بهرحال بايد يك فكر اساسي براي حل اين معضل شود زيرا اينطور هم نيست كه فقط يك يا دو سال آب مصرف مي شود بلكه تا زندگي است مصرف آب وجود دارد.
بهرحال ما اين مشكل را داريم و در درجه اول شوراي بخش بايد پاسخگو مردم باشند و مردم نيز جواب منطقي مي خواهند.
همچنين در خصوص راه روستايي شوراي اسلامي بخش پلان بي تفاوت بوده است در صورتيكه بخش هاي ديگر اين شهرستان راه روستايي آسفالته دارند. ولله ما نمي دانيم و فقط اين را مي دانيم ما از همه محرومتريم و شوراهاي بخش محروم داريم بدين معني عاجز از رسيدگي به مشكلات بخش پلان و عدم توانايي در پيشرفت اين بخش و عدم حضور در بين مردم را داشته اند.
مسئله دوم كه خيلي مهم است و به جوانان منطقه مربوط مي شود ورزش است. متاسفانه در طول اين بيست و هشت سال از پيروزي انقلاب اسلامي ورزش در منطقه دشتياري مورد توجه اداره تربيت بدني قرار نگرفته است.
سهم ما از تربيت بدني چه بوده و چه هست؟ آيا تا به حال اقدام جدي در اين خصوص صورت پذيرفته است؟ آيا سالن ورزشي در منطقه احداث گرديده؟ يك سالن ورزشي در پلان كه هنوز به اتمام نرسيده و افتتاح نگرديده است و اين نشان دهنده كم اهميت بودن ورزش در اين منطقه است.
آيا تا به حال هيچگونه بودجه اي براي تربيت بدني اين منطقه در طول اين بيست و هشت سال اختصاص يافته است؟ مسلماً بودجه هايي اختصاص داده شده است اما متاسفانه شفافيت آن براي مردم هرگز روشن نبوده است.
آيا تا به حال شما شاهد مسابقه اي در هريك از رشته هاي ورزشي بطور جدي در اين منطقه شاهد بوده ايد؟ مسلماً بله اما با همت و هزينه خود جوانان اين مرز و بوم بوده است.
شوراي اسلامي بخش پلان بايد در اين خصوص جوابگوي مردم باشد. ايشان مسئول زندگي صدها جواناني هستند كه زندگي شان متلاشي شده است. آينده اي تاريك و نااميد كننده در جلوي خودشان مي بينند زيرا بيكاري و مهمتر از همه نبود امكانات تفريحي و رفاهي براي گذراندن اوقات فراغت جوانان، آنان مجبورند به سوس مواد مخدر بروند تا بتوانند تحمل اين همه غم و اندوه را داشته باشند موادي كه به راحتي قابل دسترسي است.
ادامه دارد....
اينجا ديار دموكراسي است
اينجا ديار دموكراسي است
اينجا سرزمين آرزوهاست
اينجا زمين هاي خشك ، كوير و دشت
رودخانه هاي خشك و بي آب
با ابرهاي سياه و خشن و يا سفيد
ائتلاف دراز مدت دارند
اينجا زمين هاي حاصلخيز اجازه شخم
به گاوهاي نر يوغ به دوش و
دهقان چماق بدست را نمي دهد
اينجا گلهاي سرخ، گل محمدي و....
به زنبورهاي نيش دار عسل كه
مفت و مجاني شيره هاي گرچه تلخ
را مي مكند سرزنش مي كنند
اينجاكبك، فاخته،گنجشك و پرستوهاي مهاجر
براي ساخت آشيانه بر شاخه هاي درختان
قرارداد مي بندند
اينجا مارهاي سمي حق ندارد
بدون دليل به رهگذري نيش بزند
در اين ديار طي قراردادي با پشه ها
ديگر كسي با پشه بند نمي خوابد
اينجا ماهيها، صدفها و شقايقها در امانند
امروز نهنگها ديگر خودكشي نمي كنند
در جنگل اين ديار، شيران
با تظاهرات حيوانات جنگل
مجبور به استعفا مي شود
در اينجا رئيس جمهور مملكت
صداي گريه طفل گهواره را
مي شنود و مي فهمد
در قانون اساسي ما
واژه هايي چون
گرفتن، زدن، بازداشت، زندان
كشتار و اعدام بي معني اند
در اينجا بودجه اي براي خريد
بمب ها، تانك ها، موشكها و...
هرگز به تصويب نمي رسد چون
ما زبان هيتلر، استالين و صدام را فهميده ايم
بيشترين بودجه ما براي بيدهاست
در همه جاي اينجا
بيشه هاي ما زرادخانه هاي ماست
اورانيوم غني شدهء ما
شير حيوانات ماست كه آن
كره، خامه و ماستِ ماست
زيرا اينجا ديار آزادي است
مردان و زنان اين شهر
در دل تاريكي شب هيچ
واهمه و ترسي را حتي لمس نمي كنند
چون اينجا...
اينجا ديار دموكراسي است
گرايش به خشونت در بلوچستان
مقدمه
مهمترين اثر اجتماعي نابرابري ثروت كه بيشتر نظريه هاي اجتماعي نيز بدان توجه دارند، وقوع خشونت و شورش مي باشد؛ زيرا اين نوع نابرابري بيشترين تأثير را در ايجاد تضاد و تعارضات اجتماعي برجاي مي گذارد. اما صرف نظر از اينكه تضاد در زماني كه شكل ساختاري به خود مي گيرد، از چه منابعي برخوردار است، شكافهاي اجتماعي را توليد مي كند. اين نوع شكافها در شرايط خاصي منجر به تشكيل گروه بنديهاي اجتماعي و حتي سياسي مي گردد كه اين گروه بنديها نيز اگر به گونه ساختاري شكل گيرند در درون خود شبكه اي از روابط ميان اعضا را بوجود مي آورند كه علاوه بر پيوند دادن افراد به يكديگر، تراكم اجتماعي بسيار نيرومندي را نيز ايجاد مي كند.پس اينكه نظريه هاي اجتماعي، نابرابري را علت محوري شوو خشونت قلمداد ميكنند، نشان مي دهد متغيرهاي بينابيني، در اين رابطه علّي ايفاگر نقش مهمي هستند. بنابراين تضادهاي ساختاري، بروز شكافهاي اجتماعي و تشكيل گروه بنديها، از جمله اين نوع متغيرها مي باشد.
الف) نقش اجتماعي گروههاي قومي
شكافهايي كه در موضوع مورد بررسي ما بر روي آن تأكيد مي شود از شكافهاي مركز و پيرامون مي باشد كه گروههاي قومي را كه از جمله گروه بنديهاي ساختاري است به وجود مي آورد.
گروه قومي هر چه منافع و حقوق شهروندي خود را در تعارض با حقوق ملي ببيند و اعضاي گروه تمايزات نژادي و زباني و مذهبي خود را با اعضاي غيرگروه خودي به روشني دريابند، شكاف عميق تري را ميان خود و ديگران احساس خواهند كرد. در اين حالت شكاف ايجاد شده از نوع شكاف فعال است كه در نتيجه آن پتانسيل كشمكش و خشونت فزوني مي گيرد.اما در شرايطي كه همين شكاف به شكل متراكم در مي آيد (بمعني چندين شكاف بر روي هم قرار گيرد) قطعاً بروز خشونت و شورش بيشتر خواهد بود. به عبارت ديگر وقتي گفته مي شود يك گروه قومي، خودر را در زبان، ويژگيهاي فرهنگي، نژاد و مذهب با گروه مسلط در تعارض مي بيند، شكاف ايجاد شده متراكم تر از قبل يعني زماني كه وجه تمايز كم بود، خواهد شد.
با اين فرض كلي ما معتقديم كه« شكافهاي قومي در ايران در سالهاي اخير نسبت به سالهاي قبل فعال تر و متراكم تر شده است و اين شكاف بر حيات سياسي جامعه ملي تأثيرگذار بوده و منجر به افزايش احتمال خشونت و كشمكش در اين زمينه شده است.»
با توجه به موضوع بحث حاضر و مطالعه موردي در اين زمينه، ما بر اين باوريم كه : « شكاف قومي بلوچ با گروه اكثريت با نوعي شكاف مذهبي آميخته شده و به صورت يك شكاف متراكم و عميق خود را نشان مي دهد و از اين رو احتمال بروز رفتارهاي خشونت آميز نسبت به سالهاي قبل، بيشتر است كه بايد براي آن راه حلي يافت.»( متاسفانه با اين وجود در اين روزها اين شكاف قابل لمس است و رفتارهاي خشونت آميز هم در افكار عمومي ايران و حتي جهان قابل ملاحظه مي باشد و نظام بجاي يافتن راه حل مناسب و افزايش حقوق اجتماعي و سياسي شروع به افزايش نيروهاي انتظامي و نظامي در بلوچستان نموده كه اين امر نه تنها اين خشونت ها را فرو خواهد نشاند بلكه مضاعف بر آنها خواهد شد.-بلوچ)
ب) آشنايي اجمالي با قوم بلوچ
1- جغرافي سياسي
بلوچستان شامل سرزميني وسيعي است كه نواحي جنوب شرق ايران، غرب پاكستان و جنوب غربي افغانستان را در برمي گيرد. اين منطقه محل سكونت قوم بلوچ است كه در مورد ريشه آنها اجماع نظر وجود ندارد. عمده بحث در اين زمينه، بر محور دو نظريه مي باشد: يكي ريشه ايراني (آريايي) و ديگري ريشه عربي. نظريه دوم معتقد است كه بلوچها به اعراب و اعقاب حمزه عموي پيامبر اسلام (ص) منتسب مي باشند. نظريه اول، براي قوم بلوچ ريشه ايراني قائل است و نظريه دوم را فاقد مستندات تاريخي مي داند.
به هر حال روايت شده كه اين قوم از حدود چهارصد سال پيش، از نواحي مركزي ايران مانند فارس، لرستان و نواحي غربي مانند كردستان به اين سرزمين كوچ كرده اند. بلوچها داراي گويش و زبان ويژه اي هستند كه لهجه هر طايفه با طايفه ديگر متفاوت است. بيش از يكصد طايفه بزرگ در بين اين قوم وجود دارد كه هر طايفه آن از تعداد قابل ملاحظه اي تيره تشكيل يافته است است كهيكي از تيره ها تيره سرداري(خاني) مي باشدكه به صورت موروثي و نسل به نسل سرداري طايفه را بر عهده دارد. در رأس هريك از تيره ها چند نفر ريش سفيد و يك نفر كدخدا قرار دارد كه مجمع ريش سفيدان تيره ها و سردار طايفه بزرگان طايفه تشكيل مي دهند. اين نظام قشربندي، امروزه نيز با كمي تغييرات وجود دارد و نقش تعيين كننده اي را در روابط اجتماعي اين قوم برعهده دارد.
2- مذهب
اين كه مذهب قوم بلوچ از ابتدا اهل سنت و حنفي بوده است، چندان روشن نمي باشد؛ با اين حال حكومت محلي باركزيها ( 1299 تا 1307 هـ ق ) را در بلوچستان، بايد نقطه آغازي بر رونق مذهب اهل سنت در اين منطقه دانست. در دوران حكومت دوست محمد خان باركزي، و تعدادي ملا و مولوي را كه عموماً افغان و حنفي مسلك بودند براي امر قضاوت كه تحت عنوان شريعت از آن ياد مي شود وارد دستگاه حكومتي خود كرد. اين اقدام موجب شد قشر روحاني نيز به مرور در نظام طايفه گي قوم بلوچ از منزلت خاصي برخوردار شود و در سلسله مراتب اجتماعي پس از سردار(خان) و كدخدا قرار گيرد.
كم كم به تشويق همين مولويها عده اي نوجوان به هندوستان فرستاده شده و در دارالعلوم ديوبند مشغول به تحصيل مي شوند و پس از فراغت ار تحصيل با بازگشت به موطن خود، به ترويج مرام ديوبندي مشغول مي گردند، به طوري كه امروز بيش از 99% از مردم قوم بلوچ، اهل سنت و پيرو مسلك حنفي دبوبند هستند.
مسلك حنفي كه امام ابوحنيفه (80 تا 150 هـ ق) سرسلسله آن مي باشد، در طول هزاروسيصد سال دستخوش دگرگونيهايي شده است، به طوري كه امروزه از سه جناح و گرايش عمدهء ديوبندي، بريلوي و مودودي را مي توان نام برد؛ كه دوگرايش اول از قدمت بيشتري نسبت به گرايش سوم كه از حدود سال 1932 ميلادي به بعد رايج شد، برخوردار است. به واسطه اهميت اين گرايشها در بحث، مختصراً هركدام به طور جداگانه بررسي مي گردند.
1_2_ ديوبندي
ديوبند در يك قرن پيش دهكده اي از توابع نهانپور هند به شمار مي رفت كه اكنون به شهر بزرگي تبديل شده است. در آن دهكده فردي به نام مولانا عبدالقاسم ناتاتهوي(ناتاتوي) با تشكيل يك مدرسه علوم ديني(1283 هـ ق ) به تدريس فقه حنفي پرداخت كه اين خود به مرور پايه ريز جنبش مذهبي جديدي گشت. شاگردان وي بعد از وفاتش، به ترويج عقايد وي پرداختند كه از آن پس به طرفداران اين عقايد ديوبند اطلاق مي شود.
امروزه تعداد زيادي از مردم پاكستان به خصوص استانهاي بلوچستان و سرحد شمال غربي را پيروان ديوبند تشكيل مي دهند.علاوه بر اين، ديوبدها در پاكستان داراي مدارس بزرگ و مهمي مي باشند و بعضي از احزاب مذهبي از جمله جمعيت علماي اسلام و جماعت اسلامي در اختيار آنهاست. مركز ديوبند، دارالعلوم ديوبند هندوستان است و فتاواي اين مركز مورد پذيرش علماي ديوبندي مي باشد. علماي ديوبند نسبت به تشيع ديدگاههايي تند و افراطي دارند و در اين باره فتواهاي متعددي را صادر كرده اند و بر همين اساس، شكاف عميقي از جهت اعتقادات با تفكر شيعه رخ نموده است. علاوه بر پاكستان، مرام ديوبندي در كشورهاي افغانستان، هندوستان، شيخ نشينهاي حاشيه خليج فارس و حتي مصر داراي پيرواني است.
2_2_ بريلوي
مولانا احمد رضاخان بريلوي (متولد 1856 ميلادي) در شهر بريلوي هند با اداره يك مدرسه علوم ديني، عقايد خود را در مخالفت با عقايد ناتاتوي مطرح مي كرد، بعدها طرفداران عقايد او را بريلوي ناميدند. بريلويها در شهرهاي ملتان، لاهور، حيدرآباد و كراچي طرفداران زيادي دارند و از جهت اعتقادي نسبت به ديوبنديها با تشيع نزديك تر هستند.
3_2_ مودودي
مودودي گرايي جريان فكري است كه از اوايل دهه سوم قرن بيستم بوسيله فردي به نام ابوالاعلي مودودي پي ريخته شد. اين جريان فكري كه نوعي روشنفكري ملهم از انديشه هاي سياسي اسلام را در خود دارد، از پايگاه نسبتاً نيرومندي در بين تحصيلكردگان و دانشگاهيان پاكستان برخوردار اشت، اما همانند بريلوي، در بلوچستان نفوذي ندارد.
4_2_ اهل حديث
علاوه بر اين سه گرايش، جريان چهارمي نيز در بين اهل سنت پاكستان از حضور رو به گسترشي برخوردار است كه به اهل حديث مشهورند و با تفكرات وهابيت قرابت زيادي دارند. در عين حال اين جريان با اعتقادات ديوبندي مشتركات فراواني دارد به طوري كه پيروان آنها بيشتر در احزاب مذهبي و فرهنگي وابستهء به ديوبندها متمركز مي باشند.
با توجه به رواج مذهب حنفي شاخه ديوبند در ميان قوم بلوچ در دوران حكومت باركزهي،جايگاه ويژه يافت به طوري كه در همين دوره، مردم سركوب حكومت محلي باركزهي به دست رضاخان را نوعي حمله شيعه بر ضد سني تلقي كردند و شكاف عميقي را ميان خود و حكومت مركزي در زمينه مذهي قائل شدند. اما در دوران پهلوي، با توجه به اصل ايجاد محدوديت براي ترويج مذهبي، رژيم در برخورد با مولويها، اين قشر را جزء عناصر رده دوم قرار داده و از مطرح شدن آنها جلوگيري مي كرد و در اين ميان تكيه گاه اصلي خود را بر خوانين و رؤساي طوايف، كه عناصري اصلي و تعيين كننده به شمار مي آمدند متمركز ساخته بود. هر چند در اواخر حكومت پهلوي تا حدودي دست مولويها براي تأسيس مدارس ديني جديد باز گذاشته بود، اما اين اقدامات همسو با سياستهاي خاص رژيم نسبت به قوم بلوچ طرح ريزي شده بود.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ساختار ايجاد رژيم قبل، به سرعت متحول شد؛ در اين ميان مذهب از يك امر حاشيه اي خارج و وارد متن زندگي مردم گرديد. مولويها كه تا آن زمان در سلسله مراتب قشربندي در رده سوم و يا حتي چهارم قرار داشتند به رده نخست ارتقاء يافته و بدل به مرجع و پناهگاهي براي عموم مردم گرديد؛ همين امر رشد مذهب و شاخصهاي مذهبي را در پي آورد. مساجد كه تا آن زمان اختصاص به جمعيت انگشت شماري از سالخوردگان يا ميانسالان داشت مملو از جمعيت جوان گرديد و روز به روز بر تعداد آنها افزوده شد. مدارس ديني رونق ويژه اي يافت و پيوسته مدارس جديدي تأسيس مي شد كه در نتيجه آن آمار طلاب ديني نيز رشد بسيار چشمگيري يافت.
در ادامه بحث، چگونگي تحولات مذهب و تأثيرات آن به خصوص بر افزايش خشونت، بررسي و مورد تجزيه و تحليل قرار خواهد گرفت. اما پيش از آن، اشاره مختصري به تحركات سياسي در قبل از انقلاب در بلوچستان بايسته مي نمايد، زيرا ويژگي اين تحركات مؤيد آن است كه به واسطه محدوديت در ترويج مذهب، خواسته ها شكل قومي و سياسي دارند.
ج ـ تحركات سياسي
1 ـ دوره قبل از اتقلاب اسلامي
اسدالله علم كه مدتها سمت استانداري استان بلوچستان و سيستان را بر عهده داشت توانست با نزديك شدن به خوانين روابط دولت را با آنها مستحكم كند. وي در مقام وزير دربار نيز تلاش بسيار موثري در نزديك ساختن خوانين به دربار انجام داد و اعطاي تأمين و تغيير نام بعضي از طوايف به شه بخش و شهنوازي حاصل اين تلاش بود. اما از سوي ديگر تحركات سياسي نيز كه اساساً تحت نفوذ حوزه سياسي بلوچها در پاكستان بود، به منصه ظهور رسيد. تشكيل گروهي به نام جبهه آزادي بخش بلوچستان در سال 1343 به دست جمعه خان، حاصل اين تحركات بود. اين جبهه كه بعدها مورد حمايت طايفه سردارزهي و برخي كشورهاي عرب قرار گرفت، حملات مسلحانه پراكنده اي را تدارك ديد و توانست تا اوايل دهه 1350 به فعاليت خود ادامه دهد؛ اما توفيق چنداني به دست نياورد. گروه ديگري به نام حزب دمكرات بلوچستان در دهه 1340 در بغداد تشكيل شد كه شاخه بلوچي جبهه ملي خلق ايران ـ ائتلافي از اعضاي حزب توده ـ بود. اين گروه خواستار يك دولت دمكراتيك ملي در بلوچستان بود. استفاده از زبان بلوچي در امور آموزشي، از ديگر خواسته هاي اين گروه به شمار مي رفت؛ اين گروه نيز پس از چندي متلاشي شد.
اين تلاشها نه مورد حمايت جدي خوانين قرار داشت و نه اين كه سران مذهبي آنه را تأئيد مي كردند. از سوي ديگر تحصيلكردگان بلوچ كه تعداد آنها تا اواخر دوران محمدرضاشاه به حدود يكصد نفر مي رسيد اغلب داراي انديشه هاي ماركسيستي بودند م عمدتاً حزب رستاخيز و دفتر فرح هدايت آنها را در دست داشتند.
در مجموع، تلاشهاي سياسي در منطقه، عمدتاً ماهيتي غيرمذهبي داشت و بيشتر، خواسته هاي قومي را دنبال مي كرد و در اين بين از حمايتها و رهنمودهاي كشورهاي خارجي به خصوص عراق نيز سود مي جسته است. از سوي ديگر، رژيم نيز با درك چنين موقعيتي توانست سه مؤلفهء تأثيرگذار را در اين گونه تلاشها شناسايي و بر روي آنها اعمال كنترل نمايد؛ اين سه مؤلفه عبارت بودند از : خان يا سردارها، ترانزيت مواد مخدر و عامل سوم روشنفكران كه عموماً انديشه هاي ماركسيستي داشتند. بدين ترتيب در سالهاي قبل از انقلاب، هرچند ميان قوم بلوچ و حاكميت، شكافهاي اساسي وجود داشت ولي به واسطه سياستگذاريهاي رژيم و همچنين شرايط داخلي، اين شكافها حركتهايي جدي را برضد حاكميت به همراه نداشت.
2 ـ بعد از انقلاب اسلامي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي فعاليتهاي سياسي و مذهبي به سرعت در بلوچستان آغاز شد و قوم بلوچ را در آستانه تحولات جديدي قرار داد. از يك طرف دولت موقت تا حدودي بلوچها را در امور سياسي منطقه فعال نمود و به يك باره ميزان مشاركت آنها را در اداره امور منطقه افزايش داد، به طوري كه دكتر دانش نارويي استاد دانشگاه به استانداري سيستان و بلوچستان رسيد و فردي به نام گمشادزهي مديركلي بهداري را عهده دار شد و بسياري از روشنفكران بلوچ نيز به سمتها و مشاغل مهم ديگري گمارده شدند.
از سوي ديگر، ماهيت خان ستيزي انقلاب، با به خطر انداختن قدرت و اقتدار خوانين، موجب فراري شدن آنها از منطقه به بلوچستان پاكستان شد. اين تغييرات به سرعت باعث گشت كه روحانيون سني مذهب كم كم خود را به رهبران نهضتي مذهبي مبدل ساخته و خواسته هايي از قبيل حقوق مساوي و برابر در حاكميت را مطرح نمايند. پس به طور خلاصه اين تحولات جديد عبارت بودند از : افزايش حضور روشنفكران در حاكميت، به خطر افتادن نفوذ سردارها و افزايش ميزان اقتدار روحانيون سني مذهب در هرم اجتماعي.
با اين مقدمه به نظر مي رسد تحركات سياسي سازماندهي شده در بعد از انقلاب را بتوان در چهار مرحله نسبتاً مجزا از همديگر شناسايي كرد و ويژگيهايي را براي هركدام برشمرد؛ اين مرحله بندي كمك فراواني براي رسيدن به هدف بحث كه در قالب فرضيه بيان شد،(يعني شكاف متراكم كه منجر به افزايش خشونت مي گردد) خواهد كرد.
مرحله اول : نخستين گامهاي مؤثر كه نشان دهنده شكاف ميان حاكميت و قوم بلوچ بود را مولويها برداشتند. همزمان با رونق فعاليت گروهها و احزاب در كشور، گروهي از مولويهاي منطقه اقدام به تدسيس حزبي تحت عنوان حزب اتحادالمسلمين در زاهدان نمودند. رهبر اين حزب مولوي عبدالعزيز ملازهي(ملازاده) بود. وي پيشواي وقت اهل سنت منطقه به شمار مي رفت و تا حدي از نفوذ در بين مردم و مولويها برخوردار بود. اهداف و مواضع اين حزب هرچند خواسته هاي محلي و قومي اي از قبيل واگذاري پستها به افراد بومي و دادن خودمختاري به مردم بلوچ را شامل مي شد، ولي مهمترين هدف آن عبارت بود از «جلوگيري از هرگونه مقررات و قوانين در مناطق سني نشين كه مغاير با اصول و عقايد اهل سنت باشد.»
به دنبال تأسيس حزب، رهبران اهل سنت منطقه، مخالفت خود را با اصل دوازدهم پيش نويس قانون اساسي يعني به رسميت شناختن مذهب شيعه در كشور و همچنين شرط شيعه بودن رئيس جمهور آشكارا ابراز كردند. همين مسأله زمينه مساعدي را براي حضور بلوچها در انتخابات خبرگان قانون اساسي فراهم آورد.
نمايندگان اهل سنت مجلس خبرگان مخالفت خود را در خصوص بعضي از اصول قانون اساسي محدود به جلسات مجلس نساخته و براي تحقق خواسته هايشان موضوع را بيش از پيش در معرض افكار عمومي قرار داده و از آنان مي خواهند نسبت به آن اعلام موضع بنمايند.
د ـ حادثه عيدگاه زاهدانچند روز قبل از حادثه عيدگاه 1358 اتفاقاتي رخ مي دهد كه زمينه ساز درگيريهايي چند مي شود. در شهرستان چابهار، استاندار و تعدادي از مسؤلان را عده اي به گروگان مي گيرند. همچنين فرماندار شهرستان ايرانشهر نيز در محل فرمانداري به گروگان گرفته مي شود. از سوي ديگر، درگيريهايي نيز در چند منطقه از جمله شهرستان خاش روي مي دهد كه چندين تن كشته مي شوند. در نتيجهء اين اتفاقات دولت مؤقت هيأتي را به زاهدان گسيل مي د ارد تا با بررسي مسائل مورد اشاره مردم را اعم از شيعه و سني به وحدت با يكديگر دعوت نمايد. قرار بر اين مي شود كه ابراهيم يزدي يكي از وزراي كابينه دولت موقت كه مسؤليت هيأت را عهده دار بود در مراسمي كه به همين منظور در عيدگاه برپا شده بود سخنراني كند. به محض ورود هيأت، افراد ناشناسي به محل تجمع مردم مسلحانه حمله مي كنند و متعاقب آن درگيريهايي شديد ميان اهل سنت و شيعيان كه عموماً از ساكنان شهرستان زابل بودند به مدت چند روز روي مي دهد كه بر طبق آمارهاي غيررسمي تعدادي نيز كشته مي شوند.
اين حادثه در آن زمان نشان داد كه طرفين دعوي و مناقشه نه تنها از حيث قومي بلكه از جهت مذهبي و عقيدتي نيز خود را جدا از همديگر احساس كرده و توسل به خشونت را تنها راه حل مناقشه قلمداد مي كنند. واقعه عيدگاه را مي توان يكي از مصاديق عيني تأييد فرضيه مطروحه آغاز بحث قرار داد.
اما اين روند در سالهاي بعد استمرار نمي يابد زيرا اولاً مولويهاي اهل سنت هنوز به صورت ساختاري نتوانسته بودند جايگاه خود را در سلسله مراتب قدرت حفظ نمايند و هنوز سردارها از قدرت چشمگيري برخوردار بودند؛ در ثاني علقه ها و تمايلات مذهبي نيز ميان لايه هاي مختلف اجتماعي به خصوص گروه سنس جوانان، گستردگي و نفوذ بالايي نداشت. نتيجه اين شد كه اين نوع تحركات با چنان ويژگي اي كه گفته مي شد به مرور جاي خود را به تحركاتي با ماهيت نسبتاً متفاوت از قبل مي دهد.
مرحله دوم : پس از حادثه عيدگاه، تحركات و فعاليتهاي سياسي در ميان قوم بلوچ به شكل ديگري خود را نشان مي دهد. سردارها كه از نفئذ بالايي در ساختار اجتماعي و سياسي برخوردار بودند، كشور را ترك مي كنند و در اين ميان برخي از آنها فعاليتهاي سياسي خود را به صورت سازماندهي شده با كمك بعضي از كشورها پايه ريزي مي كنند.
عراق به واسطع نفوذ تاريخي اش در منطقه(راه اندازي جبهه آزاديبخش بلوچستان) تشكيلات جديدي را تحت عنوان چبهه وحدت بلوچ به وسيله جمعه خان بلوچ كه از مؤسسان جبهه آزاديبخش بود و ميرمولادادمرادزهي يكي از سردارهاي با نفوذ منطقه تشكيل مي دهد.
اين دو تن با همكاري خوانين فعاليت خود را به اسم به دست آوردن حقوق از دست رفته قوم بلوچ، تأمين حيثيت و شرف قومي ـ ملي بلوچستان و وادارسازي جمهوري اسلامي به دادن خودمختاري در چهارچوب يك حكومت فدرال، سازماندهي نموده و در ابتداي سال 60 موجوديت جبهه وحدت بلوچ را اعلام مي كند.
ُاختلافات شديد به وجود آمده در زمينه چگونگي توزيع پولهاي اهدايي از عراق و نهضت مقاومت ملي باعث مي شود در فروردين ماه سال 1364 ميرمولاداد سردارزهي از رياست جبهه و مسؤوليت خود خلع و جبهه به صورت شورايي اداره گردد؛ اما وضعيت جديد نيز دوام چنداني نمي يابد و با دخالت مستقيم عراق، از درون اين جبهه، جنبش مجاهدين بلوچستان ايران(جمبا) فعاليتش را آغاز كند.
با انتخاب محمدخان ميرلاشاري به رهبري اين جنبش، عملاً فعاليت نظامي جنبش از نيمه دوم سال64 آغاز مي شود. جنبش هدف خود را خودمختاري بلوچستان با خط مشي حركت مسلحانه اعلام مي كند.
پذيرش زبان بلوچي به مثابهء زبان رسمي و مبارزه با فساد، از جمله برنامه هاي مهم دولت خودمختار اعلام مي گردد. در بين سالهاي 64 و 69 كه اوج فعاليت جنبش مي باشد، اعضاي جنبش توانستند خسارات و آسيبهايي به امكانات و تأسيسات دولتي بزنند. همزمان با جنگ خليج فارس و عدم سرويس دهي افسران عراقي به جنبش، انحلال آن اعلام مي شود.
در اين مرحله از تحركات سياسي، به واسطه حضور خوانين در رأس دو سازمان مزبور، خواسته هاي مطرح شده عمدتاً قومي و فرهنگي بودند و بر اين شكافها بيشتر تأكيد مي شد. از سوي ديگر، اين تحركات نتوانسته بود همراهي توده هاي قوم بلوچ را با خود داشته باشد، زيرا از يك طرف وابستگي به قدرتهاي خارجي در فعاليت آنها كاملاً مشهود بود و از سوي ديگر خوانين و سردارها، جايگاه اجتماعي خود را تا حدودي از دست داده بودند و يا اينكه حداقل در كنار خود رقبايي را احساس مي كردند، كه اين امر مانع از كاميابي آنها شده بود. اما اين رقيبان كساني نبودند جزء مولويها كه همچنان در اين دوره سير صعودي و ارتقاي اجتماعي خود را طي مي كردند بدون آن كه در هيچ سازمان يا تشكيلات خاصي فعاليتهاي خود را سازماندهي كنند.
مرحله سوم : به مرور جناحهاي راديكال علما شروع به تشكيل احزاب و سازمانهاي سياسي مي نمايند از مهمترين اين احزاب مي توان به سازمان مجاهدين اهل سنت، جمعيت دفاع از حقوق اهل سنت ايران و حزب الفرقان ايران را نام برد كه يكي پس از ديگري اعلام موجوديت مي كند. در اين ميان سازمان مجاهدين اهل سنت ايران داراي قدمت زيادتري است. اين سازمان اهداف خود را تلاش براي احياي مجدد اسلام و جامعه اسلامي، و دفاع عادلانه از حقوق اهل سنت ايران و جهان اعلام مي دارد. اين سازمان با حزب اتحاد اسلامي افغانستان به رهبري عبدالرسول سياف ارتباط نزديكي را برقرار مي كند و ضمن تقويت بخش نظامي سازمان، از كمكها و امكانات آنان نيز استفاده مي نمايد. همچنين سازمان سعي مي كند با مولويهاي سرشناس داخل كشور تماس برقرار نموده و نظرات و ايده هاي خود را به آنها بقبولاند كه ظاهراً توفيق چنداني در اين امر نمي يابد. حدود يكسال پس از شكل گيري سازمان با هدف يكي كردن فعاليت گروههاي مختلف بلوچي مستقر در پاكستان، جبهه اي تحت عنوان مجلس اعلاي اهل سنت ايران اعلام موجوديت مي كند.
سازمانهايي از قبيل مجاهدين اهل سنت، مجاهدين بلوچستان ايران، جنبش پايداري بلوچستان ايران و ... تلاش مي كنند كه با متمركز ساختن امكانات و توانمنديهاي خود مبارزه در برابر نظام جمهوري اسلامي ايران را تشديد كنند. مجلس اعلاي اهل سنت در سال 1369 با انتخاب علي اكبر ملازاده به سخنگويي خود، به صورت رسمس در لندن اعلام موجوديت مي كند.
مجلس اعلا نخستين تلاش براي اتحاد ميان خوانين و مولويهاي ناراضي بود كه ظاهراً بتواند حمايت مردم بلوچ را با خود همراه سازد. به عبارت ديگر، خوانين و سردارهاي فراري بدين نتيجه رسيده بودند كه براي پيشبرد اهداف خود ناگزير هستند كه فعاليتهاي خود را رنگ مذهبي ببخشند و در حقيقت بتوانند از شكاف مذهبي موجود ميان مردم بلوچ و حاكميت نيز به نفع خود بهره برداري كنند.
در پايان اين مرحله مي توان گفت كه تشكيل سازمان مجاهدين اهل سنت از يك سو عملاً مولويهاي اهل سنت را به شكل كاملاً سازماندهي شده و تشكيلاتي وارد عرصه مبارزات سياسي كرد و از سوي ديگر تشكيل مجلس اعلا زمينه نزديكي ميان دو جبهه قومي و مذهبي را در بلوچستان پي ريزي كرد. در عين حالي كه اين تلاشها عمدتاً در خارج پايه ريزي مي شد، در داخل كشور نيز مولويها به شيوه اي ديگر در جهت طرح خواسته ها و مطالبات سياسي و مذهبي خود تلاش مي كردند. اوج اين نوع تحركات را مي توان در واقعه موسوم به مسجد مكي زاهدان مشاهده كرد.
پس از تخريب كاروانسراي فيض مشهد، روحانيت اهل سنت زاهدان، تخريب كاروانسراي فيض را محكوم مي كند و انگيزه مناسبي براي اعتراض فراهم مي گردد. در روز 12 بهمن ماه 1372 ، تعدادي از مردم شهر به خصوص طلاب جوان بلوچ ضمن اجتماع در مسجد مكي نسبت به تخريب كاروانسرا به دست دولت اعتراض مي كنند و با تعطيل شدن مغازه ها اين اعتراض شكل گسترده اي يه خود مي گيرد، به طوري كه پس از گذشت چند ساعت از تجمع در مسجد، معترضين اقدام به تخريب بعضي اماكن و اموال دولتي كرده و با مأمورين انتظامي درگير مي شوند. مي توان گفت اين دومين حركت اعتراض آميز مردم بلوچ با انگيزه مذهبي در بلوچستان بود كه رنگ خشونت نيز به خود گرفت.
ظهور طالبان در استان نيمروز افغانستان و حمايت همه جانبه احزاب مذهبي پاكستان به ويژه جمعيت علماي اسلام از اين گروه و در برابر آن حمايت دولت ايران از مخالفان طالبان، به مرور مقبوليت و محبوبيت معنوي اين گروه را نزد اهل سنت بلوچ ايجاد مي كند به طوري كه بخشي از مولويهاي ناراضي از حكومت به شدت به طالبان گرايش مي يابند.علاوه بر اينع طالبان با اعلام آزادي خريد و فروش مواد مخدر در مناطق تحت اشغال خود، گروههاي قاچاق مواد مخدر را كه عمدتاً از ايرانيان بلوچ مي باشند و رهبري آنها را خوانين و سردارهاي بلوچ به عهده دارند( بنده به شدت اين را رد مي كنم ـ بلوچ) در زير چتر حمايتي خود قرار مي دهد نتيجه آنكه ائتلاف بين جنبش قومي و مذهبي در اين مرحله با حمايت مستقيم گروه طالبان شكل جديدتري به خود مي گيرد و زمينه را براي بروز فعاليتهاي خشونت آميز به نحوي مطلوب فراهم مي كند.
تشكيل پايگاههاي آموزشي نظامي در استان نيمروز و در نهايت تشكل گروهي تحت عنوان حزب الفرقان كه همه اعضا و رهبران آن از طلاب و مولويهاي ناراضي اهل سنت بلوچ بودند، كاملاً به شكاف بين قوم بلوچ و حاكميت رنگ مذهبي مي دهد ترور، آدم ربايي، درگيريهاي مسلحانه درون شهري، راهبندان و سرقت خودروهاي دولتي از جمله حوادث خشونت باري است كه از اين سال به بعد در بلوچستان روي مي دهد.
هـ ـ نتيجه گيري
بررسي تحولات سياسي پس از انقلاب در ميان قوم بلوچ نشان دادكه در مرحله اول متأسفانه، حوادثي، منجر به خشونت گرديد. اين امر اولاً به واسطه حضور فعالانه روحانيون اهل سنت در صحنه سياسي منطقه بود كه به مطالبات و خواسته هاي سياسي صبغه مذهبي مي دادند و در ثاني فضاي سياسي حاكم بر كشور به گونه اي بود كه زمينه مساعدي براي اينگونه وقايع ايجاد مي گرديد. به واسطه اين كه تغييرات اساسي در ساختار نظام قشربندي حاكم بر قوم بلوچ ايجاد نگرديد شرايط تا حدودي به حالت قبل بازگشت و گروههاي سياسي كه رهبران آنها خوانين بودند عمدتاً با انگيزه قومي فعاليت خود را سازمان دادند ولي نتوانستند توده هاي مردم را با خود همراه سازند؛ اما پس از قدرت گرفتن طالبان در افغانستان و قرابتهاي مذهبي ميان آنها و قوم بلوچ، مجدداً تحركات، صبغه مذهبي به خود گرفت و شكافهاي موجود را نه تنها فعال تر بلكه متراكم تر نمود. در نتيجه، ميزان بروز رفتارهاي خشونت آميز نيز افزايش يافت. سخن آخر اين است كه هرچند اختلافات مذهبي مي تواند زمينه و بستر مناسبي را براي رفتارهاي خشونت آميز فراهم كند اما در مورد بلوچستان اختلافات مذهبي به واسطه علل متعددي منجر به شكافهاي عميقي شده است و مناسب است براي كاهش اختلافات و برخي رفتارهاي خشونت آميز استراتژي و سياستهاي وحدت و وفاق به شكل واقعي پيگيري شود.
منبع : فصلنامه مطالعات راهبردي، شماره پنجم و ششم، پاييز و زمستان 1378
حدود دو سال است مدير آموزشگاه دخترانه روستاي بوتي بالا كه توسط رئيس اداره آموزش و پرورش منطقه دشتياري بر مردم روستا تحميل شده است از همان اوايل شروع به بردن اموال مدرسه ازقبيل يخچال مدرسه ، دو عدد كولر و كامپيوتر مدرسه كرده است و از آنها در منزل خودش استفاده مي كند و قصدبرگرداندن آنها را ندارد اين مطلب را خود رئيس اداره نيز مي داند و تاكنون گزارش هاي متعددي دراين خصوص نوشته شده است اما با اين وجود آب ازآب تكان نمي خورد و به گفته خود مدير كه:
پشتش به ديــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوار است
لازم بذكر است اين آموزشگاه دخترانه سه مقطع تحصيلي دارد : ابتدايي ، راهنمايي و دبيرستان
انشاء الله در اين خصوص مطالب بيشتري نوشته خواهد شد
اعتراف دانش آموزان دختر منطقه دشتياري در حضور استاندار از ياوه گويي و گزاف گويي و صحنه سازي مسئولان اداره آموزش و پرورش منطقه دشتياري پرده برداشت
مسئولان اداره اموزش و پرورش
منطقه دشتياري كه تبليغات وسيعي را در خصوص خدمت رساني در ارتباط با مسائل آموزشي اين منطقه به راه انداخته اند( و افراد با نفوذ بومي البته كارمند خود همين اداره كه هويداست منافعي نيز عايدشان شده است) مضاعف بر اين ياوه گويي ها بوده است، كه انگار معجزه كرده اند و همه چيز با گفتن يكون كن فيكون آنها مهيا شده است و هراس از گفتن حقيقت ها را دارند.البته يكسري توجهاتي به اداره آموزش و پرورش منطقه دشتياري صورت پذيرفته است كه امري عادي و طبيعي است و نه به اين غلاظتي كه بر زبان بعضي ها رانده مي شود و نبايد همه را اين طور پنداشت كه ما كارستان و شاهكار كرده ايم و من فكر مي كنم كه مردم اين منطقه آنقدر بي سواد و بي اطلاع نيستند كه متوجه اين امر نشده باشند و بر خلاف بعضي ها كه با استفاده اينگونه افكار منفي مي خواهند كارنامه دست چپ خود را به دست راست بگيرند و اعمال خود را براي ديگران توجيه كنند.همانطوريكه مستحضر هستيد اين اداره توسط افراد غيربومي مديريت و سازماندهي مي شود و اين افراد در راستاي اهداف و منافع خودشان توانسته اند از محروم بودن اين منطقه، استفاده نهايي را ببرند كه مي توان نمونه هاي فراواني يافت كرد. اين افراد به افراد خودي اجازه هر كاري را داده اند حتي كارهاي غير مجاز، و ثابت شده است در صورت خلاف و سوء استفاده هاي مالي و غير مسئول بودن در انجام وظيفه حتي از يك تذكر زباني به اين افراد نيز دريغ ورزيده اند. و يكي از مسئولان اداره كه در همان سالي كه به پستي در همين اداره منصوب شد گفته بود : همشهريان ما هرچه بخواهند ما به آنها مي دهيم حتي به تعداد هر ساعاتي كه بخواهند ما برايشان ابلاغ صادر مي كنيم و واقعاً اين كار را كرد . اين افراد غير بومي منسجمانه چه خانم و چه آقا آنقدر گستاخ بودند كه حق داشتند بدون هماهنگي با اداره، در يك روستا كه معمولاً دو شيفت داير است(يك شيفت پسر و شيفت بعدي دختر) مثلاً دختراني كه در شيفت ظهر هستند با تحريك مديرشان بروند
در شيفت صبح با زور به كلاسها بنشينند بخاطرتداخل درسي يكي از همشهريان مرد آنها كه در همين شيفت درمدرسه ديگر درس دارد ! حتي هفته ها و ماهها غيبت غير موجه مي كردن و اين قلم بود كه ان احساس و ضمير همشهري بودن تواناي نوشتن اين غيبت ها را نداشت و آن وسيله نقليه بود كه ناي راه رفتن و گزارش اين غيبت ها نداشت البته غيبت ها را افراد مسئول بومي رد مي كردند اما در آنجا ترتيب اثر داده نمي شدند.مديران مدارس غيربومي اين منطقه هر وسيله يا امكاناتي كه از اداره دريافت داشته اند از قبيل كولر، يخچال، كامپيوتر و غيره را به خانه هاي خودشان مي بردند و استفاده شخصي مي كردند و ديگر به اداره تحويل نمي دادند و موقع اتنقالي با خودشان مي بردند. در ساختمانهاي جديدالتأسيس اداره كل نوسازي و تجهيزات مدارس كه مهمولاً مجهز هستند بعضي از وسايل از قبيل كولر و... را با خود برده يا وسايل كهنه و فرسوده خود مانند كولر را با كولر نو مدرسه تعويض نموده اند كه اين امر واقعاً چهره واقعي و بدبخت يك بي فرهنگ را كه به فرهنگ و سواد نسبت داده شده است سوا مي سازد با سواد و با فرهنگ بودن كه فقط نوشتن و خواندن نيست. و پولهايي به بهانه هديه به مدرسه حتي بصورت اجباري از دانش آموزان دريافت داشته اند غير از اجناسي كه از دانش آموزان مي گيرند و مهمتر از همه اگر آن اعمالشان را ناديده بگيريم اين است در تدريس آن رغبت و روش تدريسي كه هر معلمي دلسوزانه در انجام وظيفه بايد از خود بروز بدهد و نهايت تلاش و سعي خود را بنمايد در آنان وجود ندارد و حتي مشاهده شده براي حفظ ابروي خويش در هنگام امتحانات به دانش آموزان اجازه تقلبي يا استفاده از كتاب را داده اند كه اين بزرگترين لطمه اي است كه بر اساس و پايه هاي علمي و آموزشي و تربيتي منطقه وارد خواهد شد و خنجر نامرئي است كه مي تواند به هر كجاي پيكره علم و دانش فرو رود.
بزرگترين موفقيت اين افراد در راستاي منافع خودشان استفاده از سهميه استخدامي اين منطقه است. افراد غير بومي بيشترين استخدامي را داشته اند در صورتي كه اين حق افراد بومي بوده و در صورت نبود تعداد واجد شرايط افراد غير بوميها مي توانستند بهره ببرند و شايعاتي نيز مبني بر استخدام افراد غيرواجد شرايط غير بومي با همكاري مسئولان اداره توانسته اند از اين ترحم و خدمت بهره مند شوند.خوشبختانه بعداً نيز افراد داراي سه سال سابقه خدمت بعنوان حق التدريس با يك آزمون مي توانستند به جمع استخدامي ها اضافه شوند
متاسفانه از 25 نفر استفاده كننده از اين سهميه، سهم افراد بومي 5 يا 6 نفر بوده است كه باعث تاسف و تالم فرهنگيان اين منطقه شده است.در ملاقاتي كه استاندار با مردم بخش پلان در مسجد جامع پلان داشتند تعدادي از دانش آموزان دختر اين منطقه نيز در آن جمع حضور داشتند. مجري و هماهنگ كننده اين ديدار كه برنامه ها اعلام مي كرد و از ميكروفون افراد را صدا مي زد در اين اثني شروع به تعريف و تمجيد و تشكر از رئيس اداره آموزش و پرورش منطقه دشتياري مي كرد كه هيچ ربطي با موضوع ديدار استاندار با مردم نداشت و شايد مجري، اين ديدار را با برنامه ديدار مقامات كه سپاس
از مديران و دادن نشان لياقت به آنان است اشتباه گرفته بود و گر نه نيازي به تعريف و تمجيد از كسي نبود و اصلاً قرار نبود به كسي مدال داده شود و اگر چنين بود اولين كسي كه مدال مي گرفت جناب آقاي همين مجري مي بود. و اما اين پرده دوامي نداشت و اين تمجيد انقد كم رنك شد در پايان جلسه وقتي كه استاندار خواست برود گفت لحظه اي بروم خواهران را ملاقات كنم هنگامي كه به پيش دانش آموزان دختر رسيد همه آنها گفتند جناب آقاي استاندار ما اصلاً هيچ امكانات نداريم و حتي دبير هم نداريم كه در اين لحظه خود رئيس هم حضور داشت و اين دانش آموزان دختر حقيقت را بيان نمودند و اين رنگ كمرنگ تمجيد و تعريف از ارباب ديگر رنگي نداشت و اگر جناب آقاي استاندار عاقل باشند درك خواهند نمود كه صداي اين دختران مظلوم منطقه دشتياري كه ساليان سال در حصار تعصب محبوس بوده اند ، همانند آن صداي فرشتگان پاكي است كه بوي صداقت و حمكت را دارد و بايد به دانش آموزان اين منطقه غيربرخوردار رسيدگي شود.از عزيزان و دوستان گرامي اميد داريم با نظرات گرانبهاي خودشان ما را ياري دهند
امیربهادر جنگ ، از آن جمله رجال سنتی دوره قاجار بود که در همه عمر هرگاه سخن از قانون پیش آمد، با
آن به مخالفت پرداخت و تا زنده بود به این تفنن تن در نداد، سهل است مدام این و آن را از «قانون» ترساند.
گفتند قانون مشروطیت را قراراست«ذات همایونی» بنویسند،گفت همین اندازه که قانون است وهمگی شاه و
گدا درمقابل آن مساویند،موجودی است جهنمی.نوشته اند که عین الدوله نیز چنین بود و به این و آن می گفت
سرود یاد مستان ندهید.گفتند قانون مینویسیم و آن اختیارات شاه و صدراعظم را موسع می گیریم، صدراعظم
بود وبا آن سبیل تاب داده فریاد کشید :« من آن اختیار را که قانون بدهد، نمی خواهم.» عین الدوله با این
استبداد و تندخویی، وابسته به اجنبی نبود ودشمنانش هم نوشته اند که مردی بود استقلال طلب و اجنبی گریز.
از زمانی که با عزل وی از صدارت و اوج گیری انقلاب مشروطیت، علی رقم وی، قانون نوشته شده، هرگاه
فاجعه ای درکشور رخ داد و مصیبتی آمد،عین الدوله به این و آن می گفت:« نگفتم قانون نجس است.»از آن
جمله وقتی روسها به آذربایجان ریختند، در محرم 1290 و خشونتی برپا داشتند که هنوز داغ آن در دل
آذبایجانی ها زنده است. ستارخان لنگ لنگان به دیدار عین الدوله رفت و از وی خواست برای نجات آذربایجانی
ها، حکومت را بپذیرد و برود. باز عین الدوله سبیل تاباند و به سردار ملی گفت:«من می روم، ولی بدانید که این
بلاها از قانون نازل شده است.»
امیربهادر جنگ و عین الدوله مردمان عقب افتاده اما ساده دلی بودند که سخن خود را فاش گفتند، و بلکه فریاد
زدند، آنان را بگو که پس از یک قرن و حالا که قانون به عمق جنگل های انبوه آمازون و کلبه های اسکیموها
و همه جای کره زمین سرکشیده و کسی از مردم جهان نیست که لحظه ای را بدون قانون آرزو کند، مانند آن دو
فکر می کنند ، گرچه با ساده دلی آنان فاش نمی گویند و آن را در دل طرح هایی قرار میدهند که ظاهراً ارزشی
پیدا کند.
تلخ است اما واقعیتی است که در دیار ما هنوز بسیارند که قانون را – حتی قانونی که خود نوشته باشند و یا به
میل و سلیقه آنان نوشته شده باشد – از آن رو که همگان در برابر آن مساوی اند برنمی تابند، برای آنان متن و
موضوع قوانین چندان اهمیتی ندارد که تساوی نهفته در دل آن.
سپهسالار تنکابنیف از سرداران مشروطیت هم وقتی خزانه دار مملکت از وی مالیات طلبید، تاب نیاورد و در
هشتاد و چند سالگی با شلیک گلوله ای در مغز خود به زندگی خاتمه داد. او در روزهای پیش از خودکشی برای
این و آن نامه می نوشت و خدمات خود را به یاد می آورد تا از پرداخت مالیات سزباز زند. در یکی از آن نامه
ها نوشت:«باورم نیست در حکومتی که برای برپایی اش آن همه خسارت دیده ام و جانفشانی کرده ام، من و
دیگران مساوی باشیم و مأمور محصل مالیات به در خانه ام بیاید.» آری این تساوی برای بعضی ها مرگ آور
است.
این همه حکایت از آن اوردم که بگویم در این روزگار که مردم دولتی را برگزیده اند که رئیسش می گوید
قانون، و مجلسی برگزیده اند که بیشتر منتخبان آن همین را می خواهند، چرا کار به دشواری است. پوسته سخن
ها را بشکافیم و مغز آن را که به در آوریم، همان سخن امیر بهادر جنگ سر بر می آورد. ولی امروزیان می
گویند قانون خوب است اما فقط موادی از آن نه همه آن. مجلس خوب است و رأس همه امور است اما فقط وقتی
که ما در آن باشیم. آزادی مطبوعات مقدس است اما نه برای همه، فقط برای ما که معیار و الگو و مقیاس ارزش
ها هستیم. هر آنچه از درست و غلط، به این و آن بگوییم و حثیت و شأنی برای این و آن باقی نگذاریم، عین
صواب است اما وای اگر دیگران به استناد قانون پرده ای را باید بزنند که در آن صورت باید تعطیل و ژ
اعدامشان را زمینه ساخت.
نکته ای دیگر هم شاید باید گفته آید از همان یک قرن پیش در ایران قانونی آمد و« کشور شاهنشاهی در اعداد
ممالک کنستیتی سیونی در آمد» ، صاحبان قدرت به یک یا دو ماده و اصل از آن بسیار دلبستگی نشان دادند.
محمد علی شاه که آن همه دشمنی با مشروطیت کرد و مجلس را به توپ بست، وقتی مجاهدین مشروطه خواه
تهران را فتح کردند و او به خواری به «سفارت بهیه» پناه برد، در آنجا، دو سه روزی مدام ماده اول قانون
اساسی را را پیش می کشید و بر اساس ان سلطنت خود را «قانونی» می دانست و برای دادن استعفا باج طلب
می کرد. سال ها بعد از او رضاشاه که چیزی از ارادی های مصرح در قانون باقی نگذاشته بود، بعد از یورش
متفقین، دایم به فروغی و سهیلی می گفت « مطابق قانون» و کسی نبود که بگوید کدام قانون. آنکه 16 سالش
ندیده بودی و می گفتی من قانونم؟
فرزند او که آخرین شاه شد نیز از این قاعده مستثنی نبود. بعد از 28 مرداد دایم تکرار کرد نه نخست وزیر
نخست وزیر است، نه مجلس ارزشی دارد، نه رئیس ستاد ارتش و ... همه چیز من هستم. در روزگار سختی و
درماندگی قانون خواه شد و بعد از 37 سال در سخنرانی مشهور «صدای انقلاب شما را شنیدم» کوشید که از
قانون سپری و سرپناهی برای ماندن بسازد.
اما این همه را بگویی، باز نمی شنوند. قانون مانند یتیم بچه صغیری است که بر سرش می کوبند و نمی دانند که
این یتیم سرکوبیده و به بازی گرفته شده ، در روزگار سختی و درماندگی، تنها عاملی است که ممکن است به
کار آید، این سخن از مک آرتور نقل شده است که به یکی از بزرگان شرق آسیا گفت:« باید ابتدا شما اصل
تساوی را بپذیرید، بعد کتاب قانون را بردارید. و گرنه این کتاب، به کارتان نمی آید.»
منبع : شايد حرف آخر (مسعود بهنود)
دادگاه اول
شاکی : بخشدار سابق پلان(جناب آصفی)
موضوع اتهام : توهین و اهانت
در انتخابات دومین دوره شوراها بنده با درخواست مردم روستا با اهداف خدمت رسانی به مردم که توام با سال نهضت خدمت رسانی به مردم و پاسخگویی مسئولین به مردم از سوی رهبر معظم انقلاب اعلام شده بود در انتخابات شرکت نمودم و با عنایت و لطف مردم روستا موفق شدم آرای مورد نظر را کسب نمایم. از یک سو خوشحال بودم از اینکه مردم بنده را به خدمتگزاری خودشان برگزیده اند و از سوی دیگر بر خود می بالیدم که در نظام جمهوری اسلامی واژه خدمت یک کلمه مقدس است و با توجه به قانون نظام مقدس جمهوری اسلامی و در جهارچوب این قانون بتوانم این روستا را که یکی از بزرگترین روستاهای منطقه دشتیاری می باشد و بیش از هزار نفر جمعیت در آن ساکن هستند که از امکانات اولیه آموزشی و بهداشتی ، آب آشامیدنی ، کتابخانه ، مشکلات سجلی و.... محروم هستند و همچنین مشکلاتی از قبیل سهمیه یارانه ای مانند آرد و شکر و... و دیگر مزایایی که دولت جمهوری اسلامی برای مردم در طول سال در نظر می گیرد مانند کمکهای بلاعوض مردمی ، سهمیه سوخت زمستانی و... از حق و حقوق آنها دفاع کنم .واقعاً هر آنچه حق مردم بوده و دولت به مردم داده هرگز به مردم نرسیده است.
سهمیه آرد یکی از موضوعاتی بود برای روشن شدن سهمیه واقعی مردم بر سر آن بحث بود. بدین شرح که به گفته خود آنان حدود پانصد تن آرد سهمیه این بخش است( چه سهمیه عادی و ویژه خشکسالی) و حدود چهل و پنج هزاز نفر جمعیت این بخش است که به هر کدام حدود یازده ونیم کیلو در ماه تعلق خواهد گرفت خوب ما این را قبول داشتیم پس چرا به مردم هفت و نیم کیلو در ماه می رسد می گفتند که بعلت نبود کامیون مشکل حمل و نقل داریم ! سهمیه ویژه این برج در ماه بعد خواهیم داد خلاصه یک ماه هفت و نیم ماه بعد را یازده و نیم میدادند پس چهار کیلو یک ماه در میان به کجا داده می شود.اگر یک ماه را هفت و نیم می دهید ما بعد را باید پانزده و نیم بدهید تا تناسب برقرار باشد . داستانش طولانی است که قبلاً هم نوشته ام .خلاصه شش ماه با دوندگی و نامه نگاری به مسئولین شهرستان و استان و حتی مراجعه به مقامات استان به اداره کل تعاون روستایی بجای جواب منطقی و حل این مشکل بنده را از ادامه این کار منع میکردند که هیچ فایده ای بجز اتلاف وقت چیزی عایدت نخواهد شد. ولی بنده چونکه وظیفه خودم می دانستم که از حق مردم نخواهم گذشت زیرا این حق مرد است دولت به مردم داده است .خلاصه بعد از مکاتبات فراوان نامه ای(رونوشت) را از فرمانداری دریافت داشتم که به بخشدار پلان نوشته شده بود بدین شرح که (عین نامه)
برادر آصفی
بخشدار محترم پلان
سلام علیکم
تصویرنامه شماره 2_29/1/83 شورای محترم اسلامی روستای بوتی بالا ارسال میگردد با توجه به اهمیت موضوع و مفاد گزارش اعلام شده در پیرامون موضوع دقیقاً بررسی ضمن اقدام لازم و صدور پاسخ شورای اسلامی مربوطه نتیجه را اعلام فرمایید.ح 12/2
امضاء
رمضانی
معاون برنامه ریزی و عمرانی
بیش از یکماه انتظار هیچگونه جوابی در این خصوص از بخشداری محترم پلان دریافت نداشتم. و با در دست داشتن رونوشت این نامه به بخشداری مراجعه کردم با کسب اجازه وارد اتاق بخشدار شدم و پس از سلام و احوالپرسی نامه را بخدمت ایشان دادم و گفتم بیش از گذشت یکماه در این خصوص ما جوابی دریافت نکرده ایم .ایشان با عصبانیت فرمودند شما هیچ جوابی ندارید به شما جواب نخواهم داد برویید بیرون و دیگر به اینجا نیایید.( ناگفته نماند که رئیس شورای اسلامی بخش پلان نیز در آنجا حضور داشت)بنده نیز عرض کردم بخشداری سرچشمه شوراهاست و شما آنها را بیرون بیاندازید به کجا مراجعه کنند ؟ شما پاسخگوی مردمید و سال پاسخگویی مردم به مسئولین نیز است ولی بنده از حق مردم نخواهم گذشت و بدانید که پیگیر این موضوع هستم به بنده گفت به هرکجا که می خواهید برویید ولی دیگر به بخشداری نیایید. بنده نیز بلافاصله بخشداری را ترک کردم.
پس از گذشت چند هفته اظهاریه ای را از دادگاه عمومی دشتیاری دریافت داشتم که جناب آقای بخشدار به دادگاه شکایت کرده است که یحیی بلوچ عضو شورای اسلامی روستای بوتی بالا به ایشان توهین نموده است! تعجب کردم .به دادگاه مراجعه نمودم .خلاصه بعد از چندین جلسه اظهار در طول چندین ماه و آنچه که حقیقت بود برای دادگاه بیان داشتم و دادگاه که مظهر عدالت در جامعه هستند و با تشخیص صحیح که بنده واقعاً هیچگونه توهینی ننموده ام و همه ادعاهای جناب بخشدار بی اساس است و تنها باعث اتلاف وقت دادگاه می گردد. بنابراین در نتیجه دادگاه رای خود را مبنی بر برائت بنده صادر می گردد.
دادگاه دوم
شاکی : مدیر آموزشگاه دخترانه روستای بوتی بالا
موضوع اتهام : توهین و اهانت
بلافاصله پس از دادگاه اول خانم سارانی مدیر آموزشگاه دخترانه روستا شکایتی با همین موضوع اتهام به دادگاه عمومی دشتیاری ارائه می دهد.(توطئه ای از سوی مسئولان آموزش و پرورش منطقه دشتیاری) همین خانم پارسال برای اولین بار به روستا آمد به بنده مراجعه نمود جهت پیدا کردتن مکانی برای استقرار وی در این روستا . برای ایشان نیز که گفته بود مجرد زندگی میکند و تنها دخترش با او است ، یک اتاقی در منزل عمویم که دارای کولر بود در نظر گرفتم. و ایشان نیز موافقت نمودند.اما بعد از چند روز گفتند که همسرش نیز قرار است بیاید و نمی توانست در این خانه با همسرش باشد یک حیاط دیگری که دارای دو اتاق و بود در داخل روستا برای وی پیدا کردیم. البته قرار بود ماهانه مبلغ 7500 تومان بپردازد در حقیقت این کرایه نبود بلکه پولی بود که برای کنتور برق در نظر گرفته شده بود که ایشان فقط موظف به پرداخت همین مبلغ بودند و پول کنتور برق با صاحب خانه بود در نتیجه به در خواست خود ایشان فیمابین موجر و مستاجر که خانم سارانی بودند قراردادی منعقد گردید و ایشان موظف بودند سر برج مبلغ 7500 تومان را بپردازند ناگفته نماند که این قرار داد زیر نظر شورای اسلامی روستا که با مهر و امضاء نییز مهمور شده است. متاسفانه هر بار که صاحب خانه جهت گرفتن اجاره به وی مراجعه می کرد از دادن پول سرباز می زد و می گفت برویید از اداره بگیرید. پس از گذشت چند ماه صاحب خانه به بنده مراجعه کرد که فلانی اجاره را نمی دهد و قرار است برق کنتور قطع شود . می گوید برویید از اداره بگیرید مگر ما قرارداد با اداره بسته ایم؟ در حقیقت ما خانه را به شما داده ام نه به او.
یک روزی خانم به من مراجعه نمودند که فلانی پول اجاره می خواهد من هم به خاطر ریش سفیدی به او چیزی نمی گویم . من به او گفتم حق دارد مگر شما قرارداد نبسته اید . شما موظف به پرداخت این مبلغ هستید. با ناراحتی گفت برویید از اداره بگیرید . گفتم از اداره ما چرا بگیریم شما بگیرید و این پول را پرداخت کنید در قرارداد که اسمی از اداره وجود ندارد.
با گذشت شش ماه هنوز یک ریال هم پول پرداخت نکرده بود و کنتور برق هم بدهکار بود و قرار بود که قطع بشود در صورتی که این خانم بیش از مقدار تعیین شده برق مصرف کرده بود ولی به آنها کاری نداشت فقط باید همین مبلغ تعیین شده رابپردازد که سرباز می زد.خلاصه جهت روشن شدن موضوع می خواستم با خانم مدیر صحبت نمایم .بدین منظور به دم مدرسه رفته و دانش آموزی را فرستادم که بنده می خواهم با شما صحبت نمایم که در این اثنا جناب آقای حاج پابینده راهنما تعلیماتی این حوزه نیز سر رسید .خانم مدیر دم در حیاط مدرسه آمد و بعد از سلام و احوالپرسی ما را به داخل دفتر هدایت و راهنمایی نمود.در حضور راهنما تعلیماتی بنده لب به سخن گشودم و موضوع را برای راهنما تعلیماتی شرح دادم و گفتم که ابشان با توجه به قراردادی که امضاء نموده حاضر به پرداخت این مبلغ ناچیز نیست آنهم قرار است کنتور برق قطع شود و خود ایشان بدون برق به زحمت می افتد.آقای پاینده قرارداد را از من خواست که به وی نشان بدهم رفتم قرار داد را آوردم که صاحب خانه نیز با من به دفتر مدرسه آمد.وقتی آقای پاینده قرارداد را خواند گفت این هیچ ربطی به اداره ندارد. در نتیجه خانم مدیر با ناراحتی و عصبانیت گفتند من کرایه نمی دهم و از خانه بیرون نخواهم رفت هیچکس هیچ غلطی نمی تواند بکند. و شروع به کریه کردن نمود بله عزیزان باید از این خانم محترم فرهنگی یاد بگیریم که چگونه با دیگران در اجتماع رفتار نماییم. راهنما تعلیماتی گفت من در این خصوص با اداره صحبت می کنم اگر پولی داد به شما خواهم داد. بدین صورت مسئله حل و فصل شد و ما رفتیم. خانم مدیر پس از آن با ادره تماس می گیرد حتی چندین بار و حتی برای تماس به روستای دیگر می رود و از آنجا به اداره تماس می گیرد. و مسئولان اداره به او می گویند که باید چکار بکند!
در نتیجه صورتجلسه ای با این مضمون که فلانی به مدرسه آمده با زور وارد مدرسه شده همه دانش آموزان از وحشت فریاد کشیده بودند و به من توهین و فحاشی نموده و...و...و...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از معلمان که همه در آن موقع در مدرسه حضور داشته بودند هیچکس این صورتجلسه را امضاء نکرد براینکه واقعاً دروغ محض بود و فقط یک خانم دبیری بود که قبلاً بنده اعتراض داشته بودم به خاطراین که در ابلاغ ایشان جهت تدریس زبان پانزده ساعت قید شده بود در صورتیکه هشت یا ده ساعت در این مدرسه تدریس می کرده است و این خانم محترم ایمانش را با دروغ عوض می کند. راهنما تعلیماتی در همین برگ آن را جداگانه و توضیح می دهد که هیچگونه توهین و اهانت به کسی نشده است را امضاء می کند.
روز بعد که جهت شرکت در جلسه معرفی بخشدار جدید بخش رفته بودم پس از اتمام جلسه یک نفر که خود را اطلاعاتی معرفی کرد ، گفت با شما کار دارم چند تا سوال است باید جواب بدهید با من به پاسگاه بیایید .من هم با اتفاق وی به پاسگاه رفتیم اصلاً نمی دانستم که چه خبر است. وقتی به داخا اتاق رئیس پاسگاه وارد شدم دیدم که خانم سارانی در آنجا حضور دارد و یک شکایتی بر علیه من در دادگاه دارد که از طرف حراست اداره آموزش و پرورش بوده است.
اسشان در حضور جناب سروان گفت این آقا دیروز به مدرسه آمده به من توهین نموده است و فحش داده است ، می خواسته من را سیلی بزند و می خواسته دو تا انگشتانش را در چشم من فرو برد.( این ها را دارم می گویم حقیقت دارد یک قصه نیست) من تعجب کردم دیروز که حرف بدی نگفته بودم .جناب سروان رو به من کرد گفت چه می گویید آیا همچنین اتفاقی رخ داده؟ آیا حرفهایش را قبول دلرید؟ گفتم ایشان بجای مادرم هستن اگر بگویم دروغ می گوید که در شان من نیست همچنین حرفی را بزنم ولله حرفهایی که ایشان می زنند روحم نیز خبر ندارد. خلاصه جناب سروان حرفهای خوبی زد و گفت شماها این سوء تفاهم را کنار بگذارید و از شکایت صرفنظر نمایید. گفت نه نمیشه اصلاً امکان ندارد. جناب سروان خیلی تمنا و خواهش نمود و حتی التماس کرد ولی نپذیرفت و گفت که مسئولان اداره نخواهند گذاشت ، اگر من بگذارم آنها مرا نخواهند گذاشت. بعداً به تنهایی جناب سروان به من گفت کاسه اس زیر نیم کاسه است من هم متوجه شدم که این توطئه ای است از جانب مسئولان حتی رئیس اداره آموزش و پرورش منطقه دشتیاری که بنده به مدیریت این اداره اعتراض داشته ام در موارد متعدد و گوناگون که قبلاً در این وبلاگ به آنها پرداخته ام و بدین منظور می خواسته ان چهره مرا مخدوش نمایند به وسیله این توطئه و ترفندها و از فرصت استفاده کرده بودند که قبلاً همچنین پرونده ای با موضوع همین اتهام در دادگاه داشته و اگر ما این اتهام را به وی روا داریم از نظر دادگاه فردی سابقه دار محسوب می شود ولی کور خوانده بودند. حق به حقدار می رسد.
خلاصه به دادگاه رفتیم در حضور قاضی با گریه که این از زیرکی خانم هاست شروع به تکرار همان حرفها را کرده بود اما این بار چیزهای اضافی هم می گفت که همه دانش آموزان وحشت زده شده بودند این آقا آنچنان عربده می کشید که تمام مردم روستا نیز جمع شده بودند!!!! من همه این ها رد می کردم و می گفتم که در آن لحظه آقای حاج پاینده در آنجا حضور داشته اگر ایشان بگویند که همه این ها حقیقت دارد خواهم پذیرفت زیرا می دانستم که همه اینها دروغ محض است و از ته دل افسوس می خوردم یک فرهنگی با سابقه بیست سال خدمت چنین دروغهایی را بگوید و این خانم می خواهد فرزندان ما را تربیت کند خیلی دردناک و دردآور است . خلاصه پس از چندین بار اظهار به دادگاه و ناگفته نماند که بنده به قید وثیقه قبل از حکم نهایی آزاد بودم. بنده نیز دادگاه را متقاعد کرده بودم و از همه چیز حتی از صورتجلسه آنروز و گواهی آقای راهنما تعلیماتی که دادگاه او را اظهار کرده بود دیگر هیچگونه شکی باقی نمانده بود و برای دادگاه کاملاً مشخص بود که من بیگناهم و این یک توطئه است علیه من . متاسفانه دادگاه سخت در فشار بود از یک طرف فشار حراست و شخص رئیس آموزش و پرورش و از همشهریهای متشاکی که در آنجا کارمند بودند و از طرفی زیر فشار گزارش دروغین نیروی انتظامی بود که متشاکی از اقوام خود در نیروی انتظامی بعنوان ابزاری جهت منافع خود استفاده کرده بود بدین شرح که نیروی انتظامی یک گزارش دروغین مبنی بر اینکه نیروی انتظامی با تحقیقاتی که انجام داده آقای یحیی بلوچ فردی بد اخلاق و دارای سابقه های بد می باشد. این ها هرچه توانایی داشته بودند بکار گرفتند مردم محترم این روستا و حتی منطقه دشتیاری برای خنثی این گزارش دروغین نیروی انتظامی یک استهشاد نامه ای مبنی بر مقبولیت و دارای حسن اخلاق اینجانب که با امضای دهها معتمدین روستا و منطقه و همچنین مهمور به مهر و تأیدیه بیش از ده شورای اسلامی منطقه بود به دادگاه ارائه دادم.متاسفانه دادگاه رای خودش را طوری صادر نمود که به اصطلاح نه سیخ بسوزد و نه کباب(من که هیچ گناه و کوتاهی نداشتم) در نهایت بنده را به بیست هزار تومان جزای نقدی محکوم کرد البته به عوض نود روز حبس تعزیری و بسیت ضربه شلاق که توضیح داده بود بعلت وضع خاص متهم بجای اینها فقط بیست هزار تومان نقدی محکوم می شود.این رای دادگاه برای من که واقعاً بیگناه بودم ناگوار بود و جهت اعتراض رای دادگاه اعتراض نامه ای برای دادگاه تجدیدنظر تنظیم نمودم آن روزی که رفته بودم آن را به دادگاه ارائه دهم در آنجا با اصرار دوستان صرف نظر نمودم. و این بست هزار تومان را در همان لحظه خود دوستان زحمت کشیدند و پرداخت نمودند. با این حال بار دیگر دشمنان و متعصبان و سودجویان شکست خوردند و ناکام شدند.
متاسفانه با وجود این همه مشکلات و سوء تفاهم اتی که این خانم محترم بوجود آورده اداره آموزش و پرورش منطقه دشتیاری امسال دوباره ایشان را بر مردم روستا تحمیل کرده است بطوریکه در سال گذشته حدود پنجاه نفر از معتمدین و اولیای این روستا و روستای همجوار طی نامه ای مبنی بر تعویض مدیر با امضای همه این ها و شوراهای اسلامی چند روستای همجوار همه این خواست مردمی را نادیده گرفته و دوباره ایشان را برمردم تحمیل کرده اند. ناگفته نماند که ایشان امسال در بدو ورود به ساختمان شش کلاسه جدید این روستا که با همت و پیگیریهای شورای اسلامی روستا توسط اداره کل نوسازی مدارس استان با بودجه سازمان مدیریت و برنامه ریزی احداث گردیده است اقدام به بردن کولر این مدرسه نموده با توجه به اینکه پارسال از اداره کولر ، یخچال و کامپیوتر برای آموزشگاه دخترانه تحویل گرفته بود از آنها در خانه خودش استفاده می کرده که تا حالا هم تحویل اداره نداده است و اداره از او جویای کولر پارسالی بوده که یکی از این کولرهای مدرسه جدید را در آورده و به عوض آن تحویل داده است البته به گفته خود ایشان که مسئول رسیدگی به شکایات همچنین اجازه ای را به وی داده است در صورتیکه این مسئول مذکور این را تکذیب می کند و مردم برای پیگیری این قضیه به اداره رفته بودند که این خانم مدرسه را تعطیل نموده به گفته خودش با این کار می خواسته مردم روستا را تنبه کندو اقدام به راه اندازی بوفه در مدرسه با هزینه شخصی خودش نموده و در حالی که دانش آموزان را تهدید کرده که از مغازه روستا خریداری نکنند در صورتیکه خودش دو برابر قیمت جنس به دانش آموزان می فروشد و امسال نیز مردم و اولیای انجمن مدرسه و شوراهای اسلامی این روستا و روستاهای همجواریک نامه دیگری به مسئولان ذیربط نوشته اند مبنی بر تعویض این خانم مدیر که هیچگونه مسئولیتی در قبال آموزشگاه ندارد از دانش آموزان در تابستان امتحان بعمل نمی آورد حتی باور کنید امسال حدود دو هفته از سال تحصیلی گذشته بود که دانش آموزان از نتایج قبولی خود بی خبر بودند و جالب توجه اینجاست که خود اداره آموزش و پرورش اعلام نموده آموزشگاه دخترانه بوتی بالا در سال گذشته کمترین درصد قبولی را در سطح منطقه داشته است با این وجود چرا اداره هیچگونه اقدام یا پاسخی به مردم روستا و اولیای دانش آموزان نمی دهد و با این همه وجود از خانم سارانی طرفداری می نماید آیا اداره محل ابرازهای غلط و احساسات شخصی یک فرد است؟
از خوانندگان و مشاهده کنندگان محترم خواهش می کنم نظرات، انتقادات و پیشنهادات خودتان را حتماً در این خصوص بنویسید.
همانطوریکه مستحضرید انتخاب یا انتصاب جناب آقای حبیب ا
... دهمرده بعنوان استاندار سیستان و بلوچستان از سوی وزارت کشور یا شورای نگهبان با اعتراضات شدید مردم همراه بوده بطوریکه دو تن از نمایندگان محترم استان در مجلس شورای اسلامی استعفای خود را نیز اعلام داشته بودند. بلوچستان یکی از محرومترین و حساس ترین استان است. حساسیت آن بلوچ و اهلسنت بودن آن می باشد که حدود هشتاد درصد این استان بلوچ نشین هستند. بلوچ ها نیز در طول انقلاب اسلامی همراه انقلاب بوده اند و در جنگ هشت ساله با عراق صدها شهید نیز تقدیم این انقلاب کرده اند. تعداد شهدای این استان نسبت به استانهای دیگر با توجه به جمعیت استان در صدر قرار دارد. این را هم باید گفت که استخدام بلوچ ها در ارگانهای نظامی ممنوع بوده است با توجه به این هم باعث افتخار ما است که تعداد شهدای ما از دیگران بیشتر می باشد. متاسفانه در طول بیست و هفت سال به خواسته های ما توجه نشده است و ما افراد بومی هیچ گونه نقشی در سیاست ایران یا اداره این استان نداشته ایم ما نه در شورای امنیت ملی کسی را داریم و نه در تشخیص مصلحت نظام و نه در وزارتخانه ها و نه در جاهای دیگر. وقتی که ایرانی هستیم باید به ما هم اجازه داده شود از اسرار این کشور نیز باخبر شوییم. ما مخالف این نظام نیستیم و نه به دنبال آزادی هستیم و نه چیزی را فراتر از قانون می خواهیم البته آنچه را که قانون گفته و در چهارچوب قانون باید این حق به ما داده شود. ما می خواهیم در دانشگاهها فرزندان ما بدون دلیل منطقی رد نشوند و سهمیه بورسیه دانشگاهها نیز به ما داده شود ما می خواهیم تمام فرماندارها و بخشدارها از خودمان باشند ما می خواهیم در استخدامی ها برای شهر و روستای خودمان از خودمان باشد. بله همین چند روز پیش بود که معلمان با سابقه سه سال در آموزش و پرورش منطقه دشتیاری قرار بود در یک آزمون شرکت کنند که بیست و پنج نفر آنها که سهمیه این اداره بود برای استخدام در آموزش و پرورش برگزیده شوند متاسفانه فقط چند نفر از این افراد بومی انتخاب شدند بقیه همگی زابلی بودند آیا این انصاف است؟این حق ماست باید همگی از افراد بومی می بودند البته اگر افراد بومی شرکت کننده از این تعداد کمتر بودند بله غیر بومی ها می توانستند از این امتیاز بهره مند شوند . مردم اینجا بخصوص جوانان به آموزش و پرورش چشم دوخته اند کارخانه یا شرکتی در این جا وجود ندارد که به امید آن دلخوش بود. البته قبل از این هم معلمان حق التدریس با سابقه پنجسال که به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمده اند بیشتر افراد سیستانی بوده اند و حتی برای بعضی افراد اسناد و مدارک جعلی صدور گردیده یا افرادی که در اوایل ثبت نام کرده بودند و بعلت حقوق کم انصراف داده بودند ولی وقتی که این امتیاز به افراد با سابقه پنجسال داده شد دوباره برگشتند و بعد از چند سال که در محل خدمت حضور نداشته بودند و حقوق نیز دریافت می کردند متاسفانه استخدام نیز شدند.ما می خواهیم برای ساخت مساجد در شهر خودمان محدودیت وجود نداشته باشد ما می خواهیم در تلویزیون یا رادیو استان اذان ما پخش شود و اوقات سحریه و افطاریه ما هم اعلام شود زیرا ما حدود هشتاد در صد استان را تشکیل می دهیم و ما می خواهیم اسامی دبستان ، مدارس و دبیرستان مطابق فرهنگ و باورهای ما نامگذاری شود ما می خواهیم تبعیض از میان برداشته شود و در استخدامها و امتیازاتی که به ما داده می شود به بهانه بومی بودن به سیستانیها داده نشود ما می خواهیم هفته وحدت یک شعار نباشد و نظام جمهوری اسلامی همانطوریکه شعار میدهد باید به آن عملاً پایبند باشد
. ما چیزی فراتر از قانون نمی خواهیم اگر به همین قانون اساسی که خود آنها آن را تدوین کرده اند عمل شود برای ما کافی است این امر نه تنها باعث خوشحالی مردم و حسن نیت مردم به نظام جمهوری اسلامی خواهد شد بلکه باعث مستحکمتر پایه های نظام منجر خواهد شد. البته به بهانه بومی بودن سیستانیها که با این استان ادقام هستند و بعلت گوناگون با سیاستهای جمهوری اسلامی هماهنگ هستند اداره این استان را به دست دارند. جناب آقای دهمرده که قبلاً نیز در این استان پست های مهم مختلفی را داشته است یکی از آنها ریاست دانشگاه سیستان و بلوچستان را بر عهده داشته است نیازی به گفتن نیست که ایشان در این دانشگاه چگونه دانشگاه را به نفع خود و همشهری های خود در آورده بود. اگر بگوییم ایشان یک فرد ناسیونالیست به تمام معنا هستند گزاف نگفته ایم زیرا از همان اوایل تصدی پست استانداری شروع به انتصاب نیروهای خودش که همگی سیستانی هستند و حتی نیروهای متخصص که با سابقه طولانی در استانداری بوده اند اخراج نموده است. نه فقط در استانداری بلکه در تمام ادارات استخدامی ها را حتی در دورترین نقاط بلوچستان در دهستانها و روستاهها به نفع خودشان به پیش می برند بر خلاف وعده هایی که به مردم داده بود. مخالفتهایی که جهت استاندار شدن ایشان وجود داشت از زیرکی خودش استفاده نموده و برای جلب رضایت مردم و نمایندگان معترض به سرای شیخ الاسلام حضرت مولانا عبدالحمید می رود زیرا ایشان می دانستند بدون رضایت حضرت شیخ الاسلام مسند استانداری به وی نخواهد رسید. بالاخره پس از بحث و انتقادهایی که شیخ الاسلام از ایشان داشتند همه را به گردن می نهد و می گوید : من همان دهمرده قبلی نیستم و کلاً عوض شده ام . وعده وعیدهایی را می دهد مبنی براینکه من در تمام امور انصاف را رعایت خواهم نمود بخصوص در مورد انتخاب و انتصاب بخشدارها و فرماندارها را از نیروی بلوچ و همچنین در مورد استخدام بلوچ ها قول مساعد می دهد و در جمع دهها نفری که در سرای شیخ الاسلام گردهم آمده بودند چندین با قسم می خورد که در حق شما بی انصافی نخواهد شد . شیخ الاسلام که قلبش پاک و ایمانش قوی است بالاخره موافقت می فرمایند و به مولانا می گوید که نمایندگان معترض را نیز قانع فرماید و شیخ الاسلام نیز با نمایندگان صحبت می کند اما نمایندگان از نیت و کرداری که جناب آقای دهمرده در سالهای قبل در پست های مختلف داشتند باخبر بودند ولی با اصرار مولانا استعفای خود را پس گرفتند . اما و متاسفانه پس از اینکه روی مسند استانداری قرار گرفتند دیدیم که ......عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گرچه با آدمی زاد بزرگ شود
دانش آموزان منطقه چابهار بخصوص منطقه محروم دشتیاری با گذشت بیست و هفت بهار از پیروزی انقلاب اسلامی همچنان از نبود امکانات اولیه در مراکز آموزشی خود رنج می برند.از یک سو کمبود فضای آموزشی و از سوی دیگر نبود دبیر در این منطقه دغدغه های فراوانی را ایجاد نموده است. البته اخیراً این منطقه مورد توجهات ملی بوده است و تشکیل کمیته توسعه منطقه دشتیاری در وزارت آموزش و پرورش از نمونه های بارز آن می باشد. البته تنها مورد توجه بودن و تبلیغات در این زمینه هیچگونه پیشرفتی را در بر ندارد. همزمان با این توجهات در راه پیشرفت اهداف فرهنگی منطقه یک مدیریت سعی و شایسته و با تمام معنی را می طلبد. متاسفانه در سالهای اخیر در این منطقه ما شاهد هرج و مرج و سلیقه ای عمل نمودن آموزش و پرورش منطقه دشتیاری در زمینه های مختلف فرهنگی و تربیتی و در تعیین مدیران و دبیران که بدون هماهنگی و بدور از رضایت مردم منطقه انجام شده است ، بوده ایم که این امر باعث افت فاحش تحصیلی در برخی از مدارس این منطقه گردیده است. با توجه به این مشکلات و مشکلات اساسی دیگر در منطقه دانش آموز این منطقه با حداقل امکانات قانع است و با تلاش و جدیت فراوان درس می خواند و موفق نیز است. استعدادی که خداوند متعال به مردم بلوچستان عطاء فرموده قابل ستودن است. بعنوان مثال یک دانش آموز تهرانی که والدینش تحصیلات عالی دارند و در دبستانی درس می خواند که دارای تمام امکانات است و زیر نظر دبیران متخصص ابتدایی است و در خانه نیز پدر و مادرش او را یاری می دهند و شاید دارای معلم خصوصی نیز باشد و در کل در یک محیط استاندارد به تمام معنی درس می خواند و طبیعتاً باید موفق باشد و معادلش نیز بیست است و باید هم اینطور باشد. اما یک دانش آموز این منطقه که در زیر کپر درس می خواند و معلمش دارای دیپلم است و پدر و مادرش سواد ندارند و وقتی که به خانه می آید کتاب هایش را در گوشه ای پرت می کند بدنبال بازی یا انجام کاری برای والدینش می رود. و در محیطی زندگی می کند یا درس می خواند که جو لازمه را ندارد و ما شاهد هستیم که این دانش آموز نیز موفق بوده و معادلش بیست است . با این توضیح می خواهم بگویم ما دارای استعدادهای فراوانی هستیم که در ما نهفته است و برای بروز این استعدادها باید میدان را مهیا ساخت و دانش آموز را مورد توجه قرار داد. امکانات لازم را در اختیارش بگذاریم و باور لازم را در وجودش تلقین کنیم و احساس کمتری را از وجودش بزداییم تا خودش را باور کند که از کسی هیچ کم ندارد او هم می تواند درس بخواند و یک دانشمند بشود. دانشمند شدن که مختص پولداران و شهرنشین ها و فرزندان دکترها و تحصیل کرده ها نیست و یک روستایی نیز می تواند با سعی و تلاش خود خاک را کیمیا سازد.
امسال چندین نفر از جوانان غیور و بلندهمت این منطقه در گزینش مرکز تربیت معلم استان رد شده اند. این امر باعث تأسف است جوانی که با حداقل امکانات این همه جدیت و تلاش به خرج می دهد و درس می خواند تا بتواند در آینده دبیر ، دکتر ، مهندس و ... شود و برای مملکت و اجتماع خودش خدمت نماید. با هزارو یک آرزو به امید اینکه در آینده می تواند روی پای خودش بایستد و زندگی شرافتمندانه ای را در جامعه داشته باشد ، ازدواج کند و به بچه هایش برسد ، آنها را خوب تربیت کند و هزارو یک آرزوی دیگر که هر جوانی به آنها فکر می کند. متاسفانه همه این تلاش و زحمات و تمام این آرزوها توسط تیغ گزینش ریشه کن و خشک می گردد و کمرش شکسته خواهد شد و او را ناامید می کند. با خودش می گوید : من زحمت و تلاش کرده ام جدیت به خر ج داده ام گناهم چیست که باید رد بشوم؟ جرا نمی گذارند من بیشتر درس بخوانم ؟
برخی نیز بخاطر معادل دیپلم آنان مثل اینکه از چهارده کمتر بوده است ردشان کرده اند. این شرط استثنائاً باید از این منطقه محرورم برداشته شود. التماس ما از دولت و وزارت آموزش و پرورش و مسئولان ذیربط این است همانطوریکه مستحضرند دانش آموزان این منطقه با حداقل امکانات تلاش می کنند و شاید در آن موقع مشکل شخصی داشته و نتوانسته نهایت سعی و تلاش خودش را بنماید و حالا که در کنکور رتبه مورد نیاز را کسب نموده است ، ثابت کرده است که یک فرد درسخوان و دانش آموز موفقی است ، نباید معادل را شرط ورود به مراکز تربیت معلم قرار دهند.
اگر این ها بخاطر معادل رد شده اند خوب جای گله نیست اما آن کسانی که از نظر معادل مشکلی نداشته اند چرا باید رد بشوند ؟
بی ریا می گویم جوانان چابهار بخصوص منطقه دشتیاری افرادی با غیور ، مظلوم ، کم حرف و بی فساد هستند و خدای نکرده آندسته از افرادی نیستند که مرتکب جرم و جنایتی شده اند که باید در گزینش رد بشوند. این امر باعث تأسف منطقه است و امیدواریم مرکز تربیت معلم آنان را دوباره فرا خواند تا تأثیر و ذهنیت منفی این امر در جوانان آینده خلل ایجاد ننماید.این جوانان چو کوه استوارند. انشاء الله
مردم چابهار و حومه خوشحال بودند ازاینکه بیمارستان امام علی(ع) افتتاح گردیده و دارای امکانات فراوانی است.اما غافل از این بودند که این بیمارستان با تمام امکاناتی که داشت شعاری بیش نبود.زیرا این بیمارستان اصلاً دکتر ندارد و اگر کسانی در اینجا کار می کنند از هیچگونه اطلاعاتی در زمینه شغلشان ندارند.این ها افرادی هستند که به بهانه طرح دو ساله در مناطق محروم به این جاها فرستاده می شوند.تا بالاخره با دریدن و دوختن بعد از چند سال چیزی را فرا خواهند گرفت.اما در این موقع که تجربه ای حاصلشان گردیده دیگر باید بروند و از اینجا منتقل شوند.
متاسفانه علاوه مشکلات اساس ای که ذکر گردید این بیمارستان در پذیرش بیماران کوتاهی کرده است.وقتی که فرد بیماری چه عادی و اورژانسی وارد بیمارستان می شود هیچکس حاضر نیست او را تحویل بگیرد. باید چندین ساعت تاب و پیچ بخورد و اگر توان تحمل را داشت باید به دنبال برانکارد دوید با هزارو یک رنج و مشقت مریض و همراهانشان بالاخره پذیرش بعمل می آید بیمار را تحویل می گیرند با نهایت بی تفاوتی ، اما کار هنوز تمام نشده است باید منتظر دکتر ماند تا دکتر برسد و معاینات اولیه را انجام دهد.خوب دکتر کجاست؟ رفته بیرون! نه در مطبش است.مگر تنها پزشک کشیک این بیمارستان نیست؟چرا بالاخره مطبش را هم باید بچرخاند.
منتظر دکتر هستند مریض بی هوش شده هرچه به دکتر در مطبش زنگ می زنند می گوید هر وقت مطببم را بستم می آیم.ساعت سه بعدظهر بوده حالا ساعت هشت و نیم شب است بعد از این همه بی تابی و انتظار دکتر تازه وارد می شود. در همین لحظه مریض نیز تاب و توان خود را از دست داده در مقابل همه اهل خانواده و دکتر، بالاخره تسلیم مرگ می شود.
بله تعجب نکنید این واقیعت دارد.در همین شهریور ماه سه نفر کودک معصوم از دشتیاری به بیمارستان امام علی (ع) حدود ساعت دو بعدظهر آورده می شوند.بیماران خیلی حالشان بد بود و تب شدید داشتند و مادرشان نیز یک هفته قبل در بیمارستان بستری بود.بالاخره بعد از پذیرش در بیمارستان هیچ پزشکی برای معاینه پیش آنها نمی آمد.منتظر دکتر متخصص کودکان بودند که آقای دکتر شفارودی تنها پزشک متخصص این بیمارستان و همچنین رئیس این بیمارستان است.ایشان هم در مطبش بود و هرچه به او اطلاع دادند و پی یاپی زنگ زدند که حال این بچه ها خیلی بد است شما بیایید. متاسفانه ایشان فرمودند هر وقت مطببم را بستم می آیم.بالاخره بعد از اتمام وقت مطبش به بیمارستان می آید که در این لحظه طفل معصوم واپسین نفسهای خود را می کشید. که به سختی نفس می کشید به دنبال اکسیژن رفتند که متاسفانه کپسولهای حاوی اکسژن خالی بود و البته صد متاسفانه طفل معصوم که حدود هشت سال بیش نداشت(بنام طلحه تباوار) جان به جان آفرین تسلیم می شود.
با این همه کوتاهی و نبود امکانات اولیه مثل اکسیژن بسی شرم آور است برای مسئولین بیمارستان و چابهار. بالاخره خانواده متوفی ناراحت می شوند و حرف هایی به دکتر می گویند آنهم نه فحش و ناسزا. هرطوری است آنها بچه اشان را از بی تفاوتی مطلق دست اندرکاران بیمارستان مفت به هدر داده بودند اگر فحش هم می دادند حق داشتند متاسفانه دکتر شفارودی پزشک متخصص و رئیس بیمارستان و مسئول مرگ این پسربچه در جلوی هزاران مردم به آنها می گوید کثافت ها ، بی شعورها از اینجا برویید. و بعداً به پلیس 110 زنگ می زند. آیا این حرف ناسزا و زشت و بیهوده و این عمل نابجا و ناشایسته از یک دکتر آنهم صد در صد مقصر در شأن ایشان می باشد؟ در قرن بیست و یکم بی ادب ها هم این عمل زشت از یک دکتر مملکت را ناشایسته می پندارند.
بعداً دکتر با تهدید فرم رضایت از بیمارستان و دکتر را هم از والدین متوفی امضایش را می گیرد اینطور که اگر شما این فرم را امضاء نکنید من جسد را به شما نخواهم داد.والدین هم که روستایی بودند و نمی دانستند و بنا بر اعتقادی که هر چه زودتر باید کفن دفن انجام پذیرد این فرم را امضاء می کند.
آن دو نفر دیگر از برادران متوفی را در بخش داخلی بستری می کنند و روز بعد اعلام می کنند که این ها ملاریا مغزی دارند. و همچنین مادرشان که یک هفته قبل در بیمارستان بستری بود نیز اعلام می کنند که مالاریا مغزی دارد. مادرشان که یک هفته قبل بستری بوده چرا آن موقع تشخیص نداده اند که مالاریا دارد؟ آن موقع اگر بیماری مادرشان را که یک هفته قبل در بیمارستان بستری بوده تشخیص می دادند و می گفتند که مالاریا دارد همه می دانستند که این سه نفر نیز مالاریا دارند و این طفل معصوم نجات پیدا می کرد. به چه علت مالاریا را که در کنترل صد درصد وزارت بهداشت قرار دارد و تشخیص و مداوای آن نیز سریع انجام می پذیرد مسئولان بیمارستان از تشخیص این بیماری عاجز بودند؟
چه کسی مسئول جان آن طفل معصوم است؟ چرا مسئولان بیمارستان در انجام وظایفشان کوتاهی می ورزند؟ این تنها یک اتفاق بود که خودم شاهد آن بودم و دهها اتفاق مشابه در این بیمارستان رخ داده است و چون مردم مظلوم این منطقه کسی را ندارند به دادشان رسیدگی کند هیچی نمی گویند و به خدا توکل می کنند. و اگر کسی مطالبه حقی را نماید مطمئناً سرکوب و مقصر شناخته خواهد شد. و سخن آخر اینکه وقتی یک بیمارستان اکسژن نداشته باشد دیگر چه انتظاری باید ازش داشته باشیم.
همانطوریکه مستحضر هستید منطقه دشتیاری با حدود 30 هزار نفر دانش آموز و حدود 350 واحد آموزشی بزرگترین منطقه آموزشی استان و حتی کشور می باشد و سه بخش دشتیاری ، پلان و مرکزی را تحت پوشش دارد که فاصله بعضی از روستاها تا مرکز منطقه به بیش از 200 کیلومتر می رسد . با توجه به اینکه آموزش پرورش منطقه دشتیاری کانون توجهات ملی است و مسئولین ذیربط رده بالا که مخلصانه با اهداف شناسایی چهره آموزش و پرورش و مسایل و مشکلات و فراهم ساختن بسترهای مناسب به این منطقه محروم جهت زودن فقر فرهنگی تشریف آورده اند و از نزدیک شاهد امر قرار گرفته اند و اقداماتی را در سطح کلان انجام داده اند برای مردم این منطقه امیدوار کننده و جای بسی خوشحالی است که می توان به سفر خانم تندگویان مشاور محترم وزیر در سال گذشته و سفر اخیر جناب آقای دکتر موسوی معاونت محترم آموزش و پرورش عمومی وزارت آموزش و پرورش که با حضور ایشان کمیته ای در وزارتخانه موسوم به کمیته توسعه منطقه دشتیاری تشکیل شده است، اشاره نمود اما با توجه به این همه توصیف مدیریت آموزش و پرورش منطقه دشتیاری که ثمره زحمات مسئولین را می باید بر شاخه های آن دید متاسفانه عملکرد این اداره در موارد ذیل مانع تحقق آرمانهای مردم شریف منطقه و مسئولین خدمتگزار شده است که می توان به موارد ذیل اشاره نمود :
1 – نامه شماره 22457/140- 24/8/82 جناب آقای حاجی وزیر محترم آموزش و پرورش در پاسخ به درخواست جناب آقای مهندس خاتمی رئیس محترم دفتر ریاست جمهوری طی نامه شماره 36300- 8/7/82 به منظور محرومیت زدایی منطقه در سال مالی 82 و در راستای بهبود کیفیت آموزشی و پرورشی مبلغ 000/000/450 ریال تخصیص یافته است متاسفانه در موارد اهداف تعیین شده هزینه نشده و معلوم نیست در چه مواردی خرج شده است.
2 – طی نامه شماره 19/2/6647 – 24/3/82 اداره آموزش و پرورش منطقه دشتیاری لیت مدارس تعمیراتی به فرمانداری محترم چابهار مبلغ 000/000/235 ریال درخواست میگردد متاسفانه هیچیک از مبلغ تعیین شده به مدارس مورد نظر جهت تعمییر پرداخت نگردیده است.
3 – در فرم شماره و سند و ردیف حقوق برای حق التدریسان واجد شرایط استخدامی که پرونده سازی نموده اند حقوق خردادماه از سالهای گذشته تا امسال ذکرشده درصورتیکه هیچکدام از معلمین حق التدریس در خرداد حقوق نگرفته اند.
4 – جناب آقای …… که رئیس مدرسه … بود بعلت اعتراض اهالی این روستا بالاخره به زابل منتقل می شود متاسفانه فرد مذکور کولر گازی مدرسه را با کابلش با خود می برد که کولر متعلق به مدرسه بوده است و حدود 000/000/2 ریال به مدرسه بدهکار می شود.بدون اینکه کولر و مبلغ مذکور را پرداخت نماید از طرف رئیس اداره تبرئه می شود. لازم بذکر است که هیچکدام از وسایل در دفتر مالی ثبت نشده بود. و همچنین خانم …. عملکرد منفی مستند مشابه ای داشتند که متاسفانه بدون هیچگونه دلیلی از سوی اداره حمایت می شد.
5 – با توجه به گفته خود رئیس اداره آموزش و پرورش منطقه دشتیاری جذب حق التدریس در سال تحصیلی 82/83 در سراسر ایران ممنوع بوده است. اما با توجه به اینکه معلم حق التدریس خیلی مازاد می باشد و از حد مجاز در سالهای قبل پذیرفته شده اند متاسفانه امسال نیز در دی ماه 83 برای افراد غیر بومی ابلاغ صادر شده است که اسامی آنها به این شرح می باشد : الف) آقای .... معاون آموزشگاه روستای .... ب) آقای.... که چند روز اول را در مدرسه .... گذرانده و بعداً به خود اداره منتقل می شود. ج) خانم .... دبستان دخترانه .... و چند نفر در روستای.... حضور دارند و خیلی ها هستند که قابل شناسایی نمی باشند.
6 - هنگام ثبت نام و تهییه مدارک مورد نیاز حق التدریسان واجد شرایط چهره هایی ناشناخته نیز این کارها را انجام می داده اند این ها چه کسانی بوده اند و واز کجا آمده اندو الله اعلم اما نتیجه می گیریم مبنی بر شائعاتی در خصوص حق التدریسان غیر بومی که در همان اوایل سالهای جذب حق التدریسی ثبت نام نموده اند و محو شده اند حتی تا حالا حقوق دریافت داشته اند دوباره برگشته اند و کارهای خود را ردیف نموده اند که از مزایای استخدامی برخوردار باشند.
7 _ نامه مورخ 10/8/82 اهالی منطقه دشتیاری و شورای اسلامی روستایی منطقه دشتیاری به وزیرمحترم آموزش و پرورش نوشته شده بود باقول شرف که از سوی رئیس اداره مبنی براینکه همه موارد این نامه را قبول فرمودند و در جهت اصلاح این اداره بسوی واقعی آن در ملاقاتی که با حضور شوراهای اسلامی روستایی در دفتر ایشان صورت گرفت قول مساعد دادند در نتیجه نامه فرستاده نشد متاسفانه ایشان به هیچیک از قولهای خود جامه عمل نپوشاندند. و وضع موجود را بدتر نمودند.
موارد متعدد کوچک ولی خیلی موثر دیگری از قبیل برخورد ماشین اداره با دیوار که راننده ماشین برادر رئیس بودند که در عین انجام امور شخصی بوده و اداره را متحمل خرج فراوانی نموده است. و شایعاتی نظیر واریز کردن مبلغ 000/000/5 ریال به حساب سرانه یک مدرسه و خارج نمودن این مبلغ درهمان روز، که خود فرهنگیان این خبر را منتشر کرده اند و گفته اند که از سازمان این خبر به ما رسیده است. و مهمتر از همه این است که در پست های مهم و کلیدی افراد نزدیک و از اقوام خود رئیس انتخاب شده اند و این امر باعث هرج و مرج بیشتری در اداره گردیده است.( معاونت آموزشی ، حراست ، شکایات) وقتی که مسئول کارگزینی از یک فردی که چهارده ساعت درس داشته برای اضافه ساعات(20ساعت) به این بخش مراجعه می نماید اعتراض می نماید فرد مذکور می گوید من با حاج آقا (رئیس اداره) و مسئول آموزش هماهنگی کرده ام ! و همچنین به گفته یکی از مسئولین این اداره افراد رسمی غیر بومی که در سیستان تدریس می نماید در این اداره بعنوان حق التدریس ثبت نام نموده است و حقوق دریافت می نماید . دیگر چه انتظاری را باید از این اداره داشته باشیم.
8 _ گزارش مورخ 22/12/83 اهالی روستای بوتی بالا و روستاهای همجوار در خصوص عملکرد غیر مسئولانه مدیر آموزشگاه این روستا به اداره آموزش و پرورش منطقه دشتیاری و مقامات استان و کشور متاسفانه این اداره با حمایت از مدیر خاطی خود نه تنها در این مورد بلکه موارد مشابه گوناگون در سطح منطقه به حمایت از آنان برخاسته و اداره را محلی برای افراد غیر مسئول باز گذاشته است که این امر باعث افت تحصیلی دانش آموزان گردیده است نمونه آن را می توان در آموزشگاه دخترانه روستای بوتی بالا که پایین ترین امتیاز قبولی را در منطقه دشتیاری داراست.
این اداره یا هر اداره دولتی وظیفه دارد از روی محوری که چرخهای آن قرار دارد با نظم خاص و در نظر گرفتن پیرامون خود حرکت نماید تا بتواند بازده خوبی داشته باشد. اداره آموزش و پرورش که هدف اصلی و نهایی آن ارائه نمودن بهترین و برترین امکانات آموزشی، استفاده از دبیران دلسوز ، انتخاب میران باتجربه و زبده ، کنار گذاشتن اغراض و اهداف شخصی ، بها دادن به امر آموزش و تربیت ، نظارت و همراهی با مدیران تا آخر ، استفاده از راهکارها و تجربیات افراد بخصوص بومی های فرهنگی و ... است .
ما امیدواریم در سال تحصیلی جدید کسی که بر مسند این اداره قرار خواهد گرفت در راستای اهدافی که این اداره دارد حرکت نماید و فردی دلسوز برای این منطقه باشد.و هدف اصلی آن ترقی دادن دانش آموزان این منطقه غیر برخودار باشد.
مرا دردي است اندر دل اگر گويم زبان سوزد
وگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد
مي گويند موشها كه از دست گربه به تنگ آمده بودند قرار گذاشتند جلسه اي بگيرند و تدابيري بيانديشند كه چگونه از شرگربه نجات پيدا كنند . روز موعود فرا رسيد همه موشها در يك جا امن جمع شدند و جلسه را آغاز كردند . هركس يك چيزي مي گفت . خلاصه پس از بحث و تبادل نظر به اين نتيجه رسيدندكه بايد يك زنگ آهني به گردن گربه بياندازيم كه بدينوسيله هر وقت حركت كند و به راه بافتد زنگ صدا مي كند و ما متوجه خواهيم شد كه گربه دارد مي آيد فرارخواهيم كرد و به يك جا امن خواهيم رفت . همه موافقت كردند . اما گفتند كه چطور اين زنگ را به گردن گربه بياندازيم . آيا كسي حاضراست اين كار را انجام دهد ؟ نفس ها در سينه ها حبس شده بود كسي حاضر نشد كه زنگ را به گردن گربه بياويزد . خلاصه جلسه آنها نتيجه نداد و به شكست انجاميد. بله همه جلسات چه اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي درسطح شهرستان يا بخش شهرستان چابهار يا بي نتيجه است يا اينكه چند نفر در پشت پرده مي نشيند و بدون اينكه مردم و نمايندگان مردم كه شوراهاي شهر يا روستا مي باشند را در جريان كنند روي پول مردم خودسرانه تصميم مي گيرند همين پول كمكهاي بلاعوض مردمي ناشي از خشكسالي بخش پلان بدون اينكه مردم را در جريان كنند در فرمانداري شهرستان چابهار همه اين كمكهاي بلاعوض براي دهستان تلنگ اين بخش كه فقط 20 درصد جمعيت بخش را تشكيل مي دهد براي احداث بندهاي خاكي به تصويب مي رسانند . بعد از تصویب بنده اطلاع پيدا كردم و به اتفاق شوراهاي روستايي بخش اعتراض خود را به فرمانداري كه اين پروژهاي تصويبي عادلانه نبوده اعلام كرديم . اين حق تمامي مردمان بخش مي باشد بايد طبق جمعيت روستاها تقسيم شوند . آيا اين انصاف است كه كمكهاي بلاعوض مردمي را درجهت طرحهاي ملي بايد خرج كنند؟ مردمانی که خشکسالیهای پیاپی آنها را سخت از پای در آورده و جهت امرار معاش ، آنان را از خانه و کاشانه آواره ساخته و جهت کار متوسل به شهرها شده اند. بجای اينكه به اعتراضات مردم دراين زمينه توجه شود متاسفانه جناب آقای بخشدار (آقای اصفی بخشدار سابق پلان) معترضین را افرادی تشویشگر ، اذهان عمومی و نشر اکاذیب به فرمانداری اعلام نمود اين اولين باري نيست كه اين كار انجام مي شود بلكه كمكهاي سالهاي قبل نيز بدون اينكه نتيجه بدهد و بدست كشاورزمظلوم برسد قبل از آن به خاك تبديل مي شود . بله اگر اشتباه نكنم همين كمكهاي سال 81 كه حدود 90 ميليون تومان بود تصميم مي گيرند كه بايد در روستاها هوتك ( گودالي با بلدوز مي كَنند و آب باران يارودخانه ها در اين گودال جمع ميشود و ملت براي شرب از اين آب استفاده نمايند!) احداث كنند . هركشوري موظف است برنامه هاي خود را با توجه به عصر حاضر به طرف آينده پيش مي برد درصورتيكه مسئولان ما را 50 يا صد سال به عقب مي برند . آيا اين آب هوتكها از نظر بهداشتي قابل شرب است ؟ آيا با اين پولها نمي شد كارهاي مفيد ديگر انجام داد؟
از چه بگويم ازكي گله كنم . همين موضوع آرد كه خود جناب آقاي بخشدار (بخشدار سابق پلان) سهميه هر نفر را در ماه يازده كيلو اعلام كرده بودند اما اين مقدار به مردم نمي رسيد. آردهاي ويژه خشكسالي دو ماه تأخير مي آيد. رفتيم سراغ فروشنده ها كه چرا به ما يازده كيلو نمي رسد ؟ فرمودند يازده كيلو از جيب خودمان بدهيم . ما طبق حواله آرد كه پيشنهادي آقاي بخشدار مي باشد آرد را بدستور ايشان تقسيم مي نماييم . اين هم حواله هايي كه تاكنون آردي كه بدست ما رسيده و به مردم داده ايم . دوباره به بخشداري مراجعه كرديم . جناب آقاي بخشدارآنچه كه خود شما سهميه آرد عادي و ويژه خشكسالي را تعيين نموده ايد به دست ما نمي رسد پس اين آرد كجاست و چرا آرد ويژه خشكسالي به تأخير مي آيد ؟ به ما گفت شما چرا پيگير اين مسئله هستيد . ايا اين حق ما نيست كه بدانيم چقدرآرد به مردم مي رسد . اين وظيفه ماست كه براي مردم خدمت كنيم همانطوريكه امام راحل فرموده اند : « خدمت به مردم بزرگترين خدمت به اسلام است .»
حتي چندين دفعه خود جناب بخشدار در مورد موضوعهاي مختلفي كه صحبت مي كرديم فرمودند« من مي دانم در تمام ادارات اختلاس و دزدي است همه دزدي مي كنند » وقتي كه به اوگفتم شما مي دانيد چرا جلويشان را نمي گيريد يا به مراجع بالاتر معرفي نمي نماييد؟ در جواب فرمودند: اگر جنابعالي بخشدار شديد اين كار را بكنيد. آيا واقعاً يك بخشدار در انجام وظيفه اينقدر عاجز و قاصر است و نمي تواند افسوس .... افسوس.... متاسفانه جناب آقاي بخشداردراينمورد همكاري نكردند فرمودند من برای چه به این بخش آمده ام ؟چه کسی حاضر است در این بیابان کار کند؟! و فقط علت تأخير آرد ويژه خشكسالي را مشكل حمل و نقل عنوان كرد. در اينمورد سازمان تعاون روستايي در زاهدان مراجعه كردم كه معاونت محترم سازمان هيچ جواب قانع كننده اي به بنده نداد و فقط در مورد تأخير آرد ويژه فرمود : مشكل حمل و نقل وجود ندارد نانواييهايي كه خلاف مي كنند سهميه آنها جمع آوري خواهد شد به عنوان آرد ويژه خشكسالي به مردم تحويل داده مي شود. و شما آرد خود را از فرمانداري جويا شوييد . به فرمانداري مراجعه كردم و با مسئول تعزيرات آرد و نان در اينمورد صحبت كردم و ايشان نيز بنده نصيحت كردند كه اين موضوع را پيگيري نكند و فرمودند اين كار شما باعث ضائع شدن تان است و جالب توجه در اينجاست كه ايشان در مورد تأخير آرد ويژه خشكسالي فرمودند كه نميدانم شايد مشكل حمل باشد اما آرد ويژه خودش اعتبار دارد نه از آرد نانواييهاي متخلف جمع آوري مي شود . حرف كداميك را قبول كنيم . آيا كسي است كه جواب ما را بدهد . با توجه به اينكه سال نهضت خدمت رساني و پاسخ گويي مسئولين به مردم مي باشد اما متاسفانه هيچ كس حاضر نيست جواب بدهد. حتي نامه هايي كه در مورد موضوعات مختلف با ادارات مكاتبه مي شود هيچ جوابي دريافت نمي كنيم.هدف ما خدمت كردن به مردم در چهارچوب قانون و با پيروي از ولايت فقيه است . زيرا وقتي كه خدمت مخلصانه انجام شود باعث سربلندي انقلاب و اسلام خواهد شد . افرادي كه در جهت منافع شخصي خودشان دردايره خدمت،فقط شعارخدمت رساني را به زبان مي آورند بزرگترين ضربه را به اسلام و انقلاب مي زنند . سفر اخير رهبر معظم انقلاب به اين استان و تلاش در جهت خودكفايي اين استان كه اين استان بايد ظرف مدت سه سال از محروميت در بيايد نشان داد كه هميشه مورد توجه بوده ايم و بيش از پيش جوانان را نسبت به انقلاب نزديكتر و مطمئن تر كرد .
كمك يكصد و چهار ميليارد تومان رهبر معظم به اين استان كه سهم شهرستان چابهار چهل و پنج ميلياردتومان بود با گذشت بيش از يك سال معلوم نيست اين پول درچه مواردي هزينه شده است. اما ما هيچ اطلاعي دراين مورد نداريم و اگر جوياي اين امر باشيم مي دانيم كه هيچكس جوابي نخواهد داد و مورد سرزنش قرار خواهيم گرفت . در تمامي ادارات مرسوم است اگر در يك جايي مثلاً در يك روستايي قرار شود مدرسه يا راه (جاده آنتني) احداث شود بايد افراد روستا يا همان كسي كه به دنبال اين كار است بايد به مسئول مربوطه مقدار قابل توجه اي پول بعنوان شيريني (رشوه) بپردازد در غيراينصورت اين طرح حتماً لغو خواهد شد . حتي دكتر جراح بيمارستان اگر به وي شيريني داده نشود عمل انجام نخواهد شد . خودم شاهد افراد بي بضاعتي بوده ام كه دنبال افرادي كه دوست دكتر هستد ، تا از دكتر خواهش تمنا شود كه از آنها شيريني نگيرد يا از مقدار مبلغ شيريني بكاهد . اين حرفها را مي زنم خداي نكرده به دنبال خرد كردن شخصيت هيچكس نبوده اگر چه در اين مورد مداركي دارم يا نه اما كسي وقتي كه اين كارها را انجام دهد مطمئناً هيچ مدركي و سندي از خودش باقي نخواهد گذاشت .خلاصه اين بخش جديدالتأسيس پلان نياز به كسي دارد كه واقعاً دلسوز باشد و براي مردم خدمت نمايد نه فردي مثل آقاي آصفي بجاي اينكه به وضع نابسامان بخش رسيدگي نمايد بيشتر به فكرخودش است. بيكاري و نداشتن هيچ منبع درآمدي جوانان را به طرف استعمال مواد مخدر كشيده است و اين روند همچنان به سرعت در حال پيشرويي مي باشد . اكثر جوانان عامل اصلي خود را به استعمال مواد مخدر بيكاري و نبود هيچگونه سرگرمي بخصوص مراكز و مجتمع ورزشي كه بتوانند خود را در ورزش كردن سرگرم نمايند ، عنوان کرده اند.لذا ازمقام معظم رهبري و رياست محترم جمهوري جنالب آقای احمدی نژاد كه شعار اصلی ایشان خدمتگزاری به ملت ایران نه فقط شعاری است بلکه عملاً حق ملت ایران را ادا خواهد نمود و ديگر مسئولان نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران استدعا داريم كه به ما جداً توجه شود و به ارتباطات تنگاتنگ مسئولان استانها نظر انداخته شود و اين باندهاي مخرب اداري را كه زنجيروار تا استان سركشيده اند ريشه يابي نمايند و از ريشه بخشكانند . و صحنه سازی ها را که از شگردهای مسئولان شهرستان و بخش بعلت عدم مسئولیت بوجود آورده اند کاملاً آگاه باشند و آنها رابشناسند تا در روند خدمت رسانی مشکلی ایجاد نشود و اين فساد اداري را كه بصورت يك معضل درآمده و كم كم دارد عام مي گردد مسئولان محترم و زحمتكش جمهوري اسلامي چاره اي بيانديشند و ناجي اين منطقه غيربرخوردار باشند
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو ، جز سخن گنج مگو
ور از این بی خبـری رنج مبر هیچ مــگو
شکایت کردن از دنیا و سختی ها، هنر نیست همه کس می تواند لب به شکوه بگشاید و رنجنامه گوید اما سخن زیبا گفتن ، سخن از رهایی گفتن، سخن از شمع و شکر گفتن، هنر اینست. کسی را بجو از جنس قمر.
آه زندانی این دام بسی بشنودیم
حال مرغی که رهیده است از این دام بگو
( ضمیمه رایگان روزنامه جام جم شماره1336 دوشنبه 14 دی)
اگر شکایت کردن از دنیا و سختی ها هنر نیست خوردن مال مردم هم هنر نیست، بی تفاوت بودن نسبت به پست و مسئولیت خود در قبال مردم هنر نیست، ندادن سهمیه واقعی آرد به مردم بحران زده هم هنر نیست، پایمال کردن حق مردم و جمع کردن مال و ثروت نامشروح هم هنر نیست و جویا شدن و گرفتن حق قانونی مردم از بخشدار و شکایت بی مورد ایشان به دادگاه نیز هنر نمی باشد.اجازه بدهید خواهش می کنم یکبار فرصت بدهید بی هنری کنم لب شکوه بگشایم و این گره پیچیده را که با رگهای قلبم گره خورده و بغض گلویم را ترکانده است فاش نمایم و به گوش مسئولان بلندپایه برسانم و امیدوارم که مرا ببخشند زیرا سخن از شمع و شکر گفتن را بلد نبودم.
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهــان آزادم
بخش پلان شهرستان چابهار از استان سیستان و بلوچستان یکی از بخش های جدیدالتأسیس این شهرستان می باشد. و یکی از محرومترین نقاط کشور است که از همه لحاظ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و هنری مطلقاً محروم می باشد که هر کدام بحث جداگانه ای را می طلبد که انشاء الله در فرصت های بعدی اگر مهیا شود در این باره خواهیم پرداخت.
اما در این مقوله می خواهم نظری بیافکنم بر کارنامه مسئولان بخش پلان اگر چه شنیدن آن خیلی سخت و نشان از بی تفاوتی مسئولان ذیربط را در قبال آنچه که بر شانه دارند و باید این محموله را در چهارچوب قانون به مقصد برسانند، می باشد اما نه به سختی کسانی که مورد جور قرار گرفته اند و حقشان به یغما رفته است. گرچه در اجتماع دنیای امروز حق دادنی نیست گرفتنی است متاسفانه برای مردم محروم و بی بضاعت منطقه دشتیاری چنین امری امکان پذیر نیست و آن دلایل مختلفی دارد که به اختصار به آنها خواهیم پرداخت.
اولاً اکثر مردم بخصوص شورای اسلامی روستاها از ارتباط تنگاتنگی با مسئولان اجرایی ندارند و از محتوای اجرای یک پروژه یا یک مصوب بی خبرند و یا تا پایان اجرای آن همزمان حرکت نمی کنند و ممکن است در این میان کوتاهی از سوی برخی افراد مسئول صورت گرفته باشد و اگر تا پایان این پروژه همراه خوبی باشند و خدای نکرده در این وسط دستگاه اجرایی از محور اصلی خود منحرف شود از کنترل وی خارج خواهد شد و تسلطش از بین برده خواهد شد و این ها افراد خودی هستند که بدنبال لقمه ای چربتر می باشند و هیچگونه واهمه ای در هضم حق مردم ندارند. و اگر کسی در اینخصوص اعتراضی نماید توسط اینگونه افراد سرکوب خواهد شد که نتیجه اش جنگ و کشتار است. بدین سبب هیچ لبی به اعتراضی گشوده نخواهد شد. اما اگر کسی پیدا شود که توان مقابله با چنین افرادی را دارد باز هم قادر نخواهد شد که احقاق حق نماید زیرا باید تاوان زیادی را بپردازد. اگر به مسئولان بالاتر گزارش نماید باید چندین مدت خود را بیکار نماید. مثلاً به مقامات استان شکایت نماید باید متحمل هزینه سنگین شود نامه نوشتن و رفتن به استان چندین بار هیچگونه نتیجه ای را نخواهد داشت زیرا « این گرگ سالهاست با گله آشناست» و این انگل بدنش محکم و سرش دراز است . در نتیجه برای مردم بی بضاعت دشتیاری چنین امری ممکن نیست و اگر به مقامات کشوری ذیربط گزارش داده شود باز به خود استان موکول خواهد شد. و اگر مسئول از وزارت جهت بازدید تشریف بیاورد با افراد همان افراد برخورد می نمایند که همیشه در صحنه اند یا از قبل شارژ اطلاع شده اند در نتیجه همانطوریکه عرض نمودم باید همیشه در صحنه بود و ارتباط خود را با مسئولان قطع نکنیم.
متأسفانه با گذشت بیش از دو سال از عمر این بخش هیچگونه فکر اساسی در موارد مذکور صورت نپذیرفته است و جای بسی تعجب است که چرا مسئولان این بخش از بخشداری گرفته تا شورای اسلامی این بخش هیچگونه اهتمامی در کارنامه چندساله و محور اهدافشان که مسئولین اجرایی هستند دیده نمی شود اما برای ما متعجب نیست زیرا اگر به ما اجازه بدهید این کارنامه اعمال مسئولان این بخش را بررسی نماییم به مواردی بر خواهیم خورد که به مراتب متعجب تر خواهد بود. زیرا این بخشداری به مسئولیت و مدیریت جناب آقای محمود آصفی(بخشدار سابق پلان) از محور اصلی خود که قانون آن را مشخص و واضح کرده است منحرف شده بود و تاوانش خیلی بسیار از یک قطاری که از ریل خارج شده باشد و یا همانند زلزله و سیل و طوفان اخیر در کشورهای جنوب شرقی آسیا و یا سیل و طوفان کاترینا بیشتر است. البته ما شخص جناب آقای آصفی را مقصر نمی دانیم زیرا ایشان اعتراف داشته اند «من برای خدمت به اینجا نیامده ام چه کسی حاضر است در این بیابان خدمت نماید من آمده ام تا چیزی گیرم بیاید» این ها حرفهایی بود که از زبان خود بخشدار جاری شده است.دیگر چیزی نمانده است که من برای شما بگویم . و قضاوت را به عهده خود شما می گذارم و این سوال را از شما می پرسم : مقصر اصلی کیست؟
وقتی که از جناب آقای بخشدار پرسیده می شود سهم آرد واقعی مردم چقدر است ؟می گوید برای هر نفر یازده کیلو است. آیا این یازده کیلو به دست مردم می رسد؟ نه هرگز نرسیده است پس بقیه آرد کجاست؟ من جواب تو را داده ام برو بیرون و دیگر به بخشداری نیا ! تازه انها هیچی بعدش هم می رود به دادگاه شکایت می کند که عضو شورای فلان روستا به من توهین کرده است ! آیا یک بخشدار باید اینگونه برخورد نماید؟ آیا این حق مردم نیست که از بخشدار سوال کنند که آردشان چرا به اشان نمی رسد؟ آیا بخشدار موظف به پاسخگویی نیست تازه آنهم در سالی که سال پاسخگویی مسئولین به مردم از سوی رهبر معظم انقلاب اعلام شده بود.
انشاء الله امیدواریم دولت مردمی جناب آقای دکتر احمدی نژاد این مشکلات و معضلات این منطقه را باتدبیری خاص حل نمایند. و از دغدغه های تهیدستان و بی بضاعتان که دولت جنابعالی مطمئناً می تواند بکاهد و ضریب امنیت خاطر آنان را بالا ببرد . انشاء الله
این وبلاگ با اهداف خدمت رسانی و بیان مشکلات منطقه دشتیاری بخش پلان بخصوص روستای بوتی بالا جهت آبادانی بخش و روستا ، به مسئولان مربوطه تا مشکلات ، کمی و کاستیهای منطقه را از لحاظ اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی مورد توجه قرار داده و در پی حل این مشکلات تدابیر خاصی اتخاذ شود . زیرا خدمت رسانی به مردم باعث خشنودی آنان و خدای آنان خواهد شد و در نهایت خشنودی مردم از نظام مقدس جمهوری اسلامی بیشتر خواهد شد و کمتر بیگانه ای حق دخالت و نفوذ را خواهد داشت.
آشنایی با روستای بوتی بالا
موقعیت جغرافیایی
این روستا تقریباً با وسعت چهارکیلو مترمربع در 75 کیلومتری شمال شرق شهرستان چابهار (جاده ایرانشهر _ چابهار) ودر جاده فاز دو دشتیاری که با جاده اصلی حدود شش کیلومتر فاصله دارد ، قرار گرفته است .و آب و هوایی نسبتاً گرم و خشک دارد .
قدمت
تاریخ دقیقی از قدمت این روستا در دست نیست اما محل این روستا مزرعه ای بود که حدود بیش از دویست و چهل سال قبل در آن پنبه ، ذرت و ماش و در ختانی از قبیل : نخل خرما و چش کشت می شده است. که با کندن زمین تنه و ریشه های این دختان مشاهده شده است. آقای عبداواحد جماعت بلوچ فرزند کدخدا میا و یکی از نوه های کمال هان درباره قدمت روستای بوتی می گوید : حدود دویست و پنجاه سال پیش روستای بوتی بالا در اصل یک مزرعه ( دگار ) بود و اولین کسی که در اینجا سکونت داشت فردی از طایفه جدگال بنام سومار بود.سومار در همین مزرعه مشغول کشاورزی بود. و بعدها به دستور سومار کمال هان خواهرزاده و داماد سردار دین محمد بزرگ که پدر صدا نیز بود به این روستا آمدند (قبلاً در کنار گورستان ئقدیمی یعنی میربازار سکونت داشتند) و در اینجا سکونت گزیدند. آقای عبدالواحد درباره قدمت روستا چنین می گوید : با توجه به اطلاعات شفاهی که از پدر و پدر بزرگان به یاد داریم این است که کملا هان حدود نود سال زندگی کرده است و از تاریخ وفات ایشان تا حالا حدود صدو پنجاه سال می گذرد و در نتیجه می توان نتیجه گرفت که قدمت این روستا بیش از دویست و چهل سال می باشد .
وجه تسمیه روستا
همانطوری که ذکر شد این روستا در اصل مزرعه ای بود که در آن پنبه ، ذرت ، ماش و درختانی از قبیل نخل خرما و چش کشت می شده است . و محصولات مرغوبی بخصوص از پنبه بدست می آمد که در زبان محلی جدگالی جون محصول درشت و خوب و بزرگ بود به آن بوتی می گفتند که کم کم بعدها این روستا به روستای بوتی معروف گشت .
پراکندگی اجتماعی روستا
در این روستا طوایف گوناگونی زندگی می کنند . کتری زاده ، صدازهی ، جدگال ، جت و سیاهپوستان طوایفی هستند که از دیرباز در این روستا سکونت دارند . و سیاهپوستان نیز که بعنوان غلام (نوکر) از زمانهای بسیار دور توسط خوانین و افرادی که در آن زمان توان خرید و نگهداری آنان را داشتند خریده می شدند در خانه صاحبان خود کارهایی از قبیل : کشاورزی ، چراندن دامهای صاحبان خود ، کارهای خانه و... را انجام می دادند بدون آنکه مزدی را دریافت نمایند اما آنان جز خانواده صاحبان خود به حساب می آمدند . غذا و پوشاک آنها نیز به عهده صاحبش بود . خوشبختانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که هیچگونه تبعیضی بین افراد قائل نبود و همه را در برابر قانون از حقوق مساوی برخوردار نموده است ، اکنون غلام ها به برکت انقلاب اسلامی آزادند و هرطوری که دوست دارند زندگی می نمایند.
جمعیت روستا
روستای بوتی بالا یکی از بزرگترین روستاهای بخش پلان است . و با داشتن بیش از 150 خانوار که جمعیتی بالغ بر 1000 نفر را تشکیل داده است ، در این روستا زندگی می کنند . زبان رایج در این روستا بلوچی است و برخی نیز به زبان جدگالی تکلم می کنند .
شغل مردم روستا
شغل بیشتر مردم قبلاً کشاورزی بوده و اکنون به دلیل خشکسالی های مکرر و کمبود آب بعضی از افراد در بازار تقریباً مرکزی (نوبندیان) که یازده کیلومتر با این روستا فاصله دارد به داد و ستد مشغولند و بعضی از افراد نیز در شهر چابهار شغل کاذب دارند . و بیشتر جوانان این روستا بیکارند و این بسیار نگران کننده است .
وضعیت فرهنگی
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در این روستا هیچگونه فضای آموزشی وجود نداشت و چند نفر از دانش آموزان آن زمان برای تحصیل به روستای جادوزهی که با این روستا حدود پنج کیلومتر فاصله دارد ، می رفتند . در سال 1354 دبستان پسرانه شهید چهرازیی بوتی تأسیس گردید که کلاسهای آن در زیر درختان برگزار می شد . بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۲ ساختمان آن احداث گردید.بحمدا... امروز پنج مقطع تحصیلی در این روستا وجود دارد.دبستان و راهنمایی پسرانه و دبستان و راهنمایی و دبیرستان دخترانه که در سالهای گذشته بشدت با کمبود فضای آموزشی مواجه بودیم .شورای اسلامی روستای با تلاشهای خستگی ناپذیر خود و با مکاتبات و ملاقات حضوری با مسئولان ذیربط شهرستان و استان بخصوص سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان مسئله کمبود فضای آموزشی را مطرح و پس از بررسی و بازدید منطقه از نزدیک توشط مسئولان بودجه ای را جهت ساخت مدرسه شش کلاسه دختران اختصاص دادند که هم اکنون در دست احداث می باشد و حدود هفتاد درصد کار آن به پایان رسیده است امیدواریم در سال تحصیلی جدید به بهره برداری برسد.