دادگاه اول
شاکی : بخشدار سابق پلان(جناب آصفی)
موضوع اتهام : توهین و اهانت
در انتخابات دومین دوره شوراها بنده با درخواست مردم روستا با اهداف خدمت رسانی به مردم که توام با سال نهضت خدمت رسانی به مردم و پاسخگویی مسئولین به مردم از سوی رهبر معظم انقلاب اعلام شده بود در انتخابات شرکت نمودم و با عنایت و لطف مردم روستا موفق شدم آرای مورد نظر را کسب نمایم. از یک سو خوشحال بودم از اینکه مردم بنده را به خدمتگزاری خودشان برگزیده اند و از سوی دیگر بر خود می بالیدم که در نظام جمهوری اسلامی واژه خدمت یک کلمه مقدس است و با توجه به قانون نظام مقدس جمهوری اسلامی و در جهارچوب این قانون بتوانم این روستا را که یکی از بزرگترین روستاهای منطقه دشتیاری می باشد و بیش از هزار نفر جمعیت در آن ساکن هستند که از امکانات اولیه آموزشی و بهداشتی ، آب آشامیدنی ، کتابخانه ، مشکلات سجلی و.... محروم هستند و همچنین مشکلاتی از قبیل سهمیه یارانه ای مانند آرد و شکر و... و دیگر مزایایی که دولت جمهوری اسلامی برای مردم در طول سال در نظر می گیرد مانند کمکهای بلاعوض مردمی ، سهمیه سوخت زمستانی و... از حق و حقوق آنها دفاع کنم .واقعاً هر آنچه حق مردم بوده و دولت به مردم داده هرگز به مردم نرسیده است.
سهمیه آرد یکی از موضوعاتی بود برای روشن شدن سهمیه واقعی مردم بر سر آن بحث بود. بدین شرح که به گفته خود آنان حدود پانصد تن آرد سهمیه این بخش است( چه سهمیه عادی و ویژه خشکسالی) و حدود چهل و پنج هزاز نفر جمعیت این بخش است که به هر کدام حدود یازده ونیم کیلو در ماه تعلق خواهد گرفت خوب ما این را قبول داشتیم پس چرا به مردم هفت و نیم کیلو در ماه می رسد می گفتند که بعلت نبود کامیون مشکل حمل و نقل داریم ! سهمیه ویژه این برج در ماه بعد خواهیم داد خلاصه یک ماه هفت و نیم ماه بعد را یازده و نیم میدادند پس چهار کیلو یک ماه در میان به کجا داده می شود.اگر یک ماه را هفت و نیم می دهید ما بعد را باید پانزده و نیم بدهید تا تناسب برقرار باشد . داستانش طولانی است که قبلاً هم نوشته ام .خلاصه شش ماه با دوندگی و نامه نگاری به مسئولین شهرستان و استان و حتی مراجعه به مقامات استان به اداره کل تعاون روستایی بجای جواب منطقی و حل این مشکل بنده را از ادامه این کار منع میکردند که هیچ فایده ای بجز اتلاف وقت چیزی عایدت نخواهد شد. ولی بنده چونکه وظیفه خودم می دانستم که از حق مردم نخواهم گذشت زیرا این حق مرد است دولت به مردم داده است .خلاصه بعد از مکاتبات فراوان نامه ای(رونوشت) را از فرمانداری دریافت داشتم که به بخشدار پلان نوشته شده بود بدین شرح که (عین نامه)
برادر آصفی
بخشدار محترم پلان
سلام علیکم
تصویرنامه شماره 2_29/1/83 شورای محترم اسلامی روستای بوتی بالا ارسال میگردد با توجه به اهمیت موضوع و مفاد گزارش اعلام شده در پیرامون موضوع دقیقاً بررسی ضمن اقدام لازم و صدور پاسخ شورای اسلامی مربوطه نتیجه را اعلام فرمایید.ح 12/2
امضاء
رمضانی
معاون برنامه ریزی و عمرانی
بیش از یکماه انتظار هیچگونه جوابی در این خصوص از بخشداری محترم پلان دریافت نداشتم. و با در دست داشتن رونوشت این نامه به بخشداری مراجعه کردم با کسب اجازه وارد اتاق بخشدار شدم و پس از سلام و احوالپرسی نامه را بخدمت ایشان دادم و گفتم بیش از گذشت یکماه در این خصوص ما جوابی دریافت نکرده ایم .ایشان با عصبانیت فرمودند شما هیچ جوابی ندارید به شما جواب نخواهم داد برویید بیرون و دیگر به اینجا نیایید.( ناگفته نماند که رئیس شورای اسلامی بخش پلان نیز در آنجا حضور داشت)بنده نیز عرض کردم بخشداری سرچشمه شوراهاست و شما آنها را بیرون بیاندازید به کجا مراجعه کنند ؟ شما پاسخگوی مردمید و سال پاسخگویی مردم به مسئولین نیز است ولی بنده از حق مردم نخواهم گذشت و بدانید که پیگیر این موضوع هستم به بنده گفت به هرکجا که می خواهید برویید ولی دیگر به بخشداری نیایید. بنده نیز بلافاصله بخشداری را ترک کردم.
پس از گذشت چند هفته اظهاریه ای را از دادگاه عمومی دشتیاری دریافت داشتم که جناب آقای بخشدار به دادگاه شکایت کرده است که یحیی بلوچ عضو شورای اسلامی روستای بوتی بالا به ایشان توهین نموده است! تعجب کردم .به دادگاه مراجعه نمودم .خلاصه بعد از چندین جلسه اظهار در طول چندین ماه و آنچه که حقیقت بود برای دادگاه بیان داشتم و دادگاه که مظهر عدالت در جامعه هستند و با تشخیص صحیح که بنده واقعاً هیچگونه توهینی ننموده ام و همه ادعاهای جناب بخشدار بی اساس است و تنها باعث اتلاف وقت دادگاه می گردد. بنابراین در نتیجه دادگاه رای خود را مبنی بر برائت بنده صادر می گردد.
دادگاه دوم
شاکی : مدیر آموزشگاه دخترانه روستای بوتی بالا
موضوع اتهام : توهین و اهانت
بلافاصله پس از دادگاه اول خانم سارانی مدیر آموزشگاه دخترانه روستا شکایتی با همین موضوع اتهام به دادگاه عمومی دشتیاری ارائه می دهد.(توطئه ای از سوی مسئولان آموزش و پرورش منطقه دشتیاری) همین خانم پارسال برای اولین بار به روستا آمد به بنده مراجعه نمود جهت پیدا کردتن مکانی برای استقرار وی در این روستا . برای ایشان نیز که گفته بود مجرد زندگی میکند و تنها دخترش با او است ، یک اتاقی در منزل عمویم که دارای کولر بود در نظر گرفتم. و ایشان نیز موافقت نمودند.اما بعد از چند روز گفتند که همسرش نیز قرار است بیاید و نمی توانست در این خانه با همسرش باشد یک حیاط دیگری که دارای دو اتاق و بود در داخل روستا برای وی پیدا کردیم. البته قرار بود ماهانه مبلغ 7500 تومان بپردازد در حقیقت این کرایه نبود بلکه پولی بود که برای کنتور برق در نظر گرفته شده بود که ایشان فقط موظف به پرداخت همین مبلغ بودند و پول کنتور برق با صاحب خانه بود در نتیجه به در خواست خود ایشان فیمابین موجر و مستاجر که خانم سارانی بودند قراردادی منعقد گردید و ایشان موظف بودند سر برج مبلغ 7500 تومان را بپردازند ناگفته نماند که این قرار داد زیر نظر شورای اسلامی روستا که با مهر و امضاء نییز مهمور شده است. متاسفانه هر بار که صاحب خانه جهت گرفتن اجاره به وی مراجعه می کرد از دادن پول سرباز می زد و می گفت برویید از اداره بگیرید. پس از گذشت چند ماه صاحب خانه به بنده مراجعه کرد که فلانی اجاره را نمی دهد و قرار است برق کنتور قطع شود . می گوید برویید از اداره بگیرید مگر ما قرارداد با اداره بسته ایم؟ در حقیقت ما خانه را به شما داده ام نه به او.
یک روزی خانم به من مراجعه نمودند که فلانی پول اجاره می خواهد من هم به خاطر ریش سفیدی به او چیزی نمی گویم . من به او گفتم حق دارد مگر شما قرارداد نبسته اید . شما موظف به پرداخت این مبلغ هستید. با ناراحتی گفت برویید از اداره بگیرید . گفتم از اداره ما چرا بگیریم شما بگیرید و این پول را پرداخت کنید در قرارداد که اسمی از اداره وجود ندارد.
با گذشت شش ماه هنوز یک ریال هم پول پرداخت نکرده بود و کنتور برق هم بدهکار بود و قرار بود که قطع بشود در صورتی که این خانم بیش از مقدار تعیین شده برق مصرف کرده بود ولی به آنها کاری نداشت فقط باید همین مبلغ تعیین شده رابپردازد که سرباز می زد.خلاصه جهت روشن شدن موضوع می خواستم با خانم مدیر صحبت نمایم .بدین منظور به دم مدرسه رفته و دانش آموزی را فرستادم که بنده می خواهم با شما صحبت نمایم که در این اثنا جناب آقای حاج پابینده راهنما تعلیماتی این حوزه نیز سر رسید .خانم مدیر دم در حیاط مدرسه آمد و بعد از سلام و احوالپرسی ما را به داخل دفتر هدایت و راهنمایی نمود.در حضور راهنما تعلیماتی بنده لب به سخن گشودم و موضوع را برای راهنما تعلیماتی شرح دادم و گفتم که ابشان با توجه به قراردادی که امضاء نموده حاضر به پرداخت این مبلغ ناچیز نیست آنهم قرار است کنتور برق قطع شود و خود ایشان بدون برق به زحمت می افتد.آقای پاینده قرارداد را از من خواست که به وی نشان بدهم رفتم قرار داد را آوردم که صاحب خانه نیز با من به دفتر مدرسه آمد.وقتی آقای پاینده قرارداد را خواند گفت این هیچ ربطی به اداره ندارد. در نتیجه خانم مدیر با ناراحتی و عصبانیت گفتند من کرایه نمی دهم و از خانه بیرون نخواهم رفت هیچکس هیچ غلطی نمی تواند بکند. و شروع به کریه کردن نمود بله عزیزان باید از این خانم محترم فرهنگی یاد بگیریم که چگونه با دیگران در اجتماع رفتار نماییم. راهنما تعلیماتی گفت من در این خصوص با اداره صحبت می کنم اگر پولی داد به شما خواهم داد. بدین صورت مسئله حل و فصل شد و ما رفتیم. خانم مدیر پس از آن با ادره تماس می گیرد حتی چندین بار و حتی برای تماس به روستای دیگر می رود و از آنجا به اداره تماس می گیرد. و مسئولان اداره به او می گویند که باید چکار بکند!
در نتیجه صورتجلسه ای با این مضمون که فلانی به مدرسه آمده با زور وارد مدرسه شده همه دانش آموزان از وحشت فریاد کشیده بودند و به من توهین و فحاشی نموده و...و...و...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از معلمان که همه در آن موقع در مدرسه حضور داشته بودند هیچکس این صورتجلسه را امضاء نکرد براینکه واقعاً دروغ محض بود و فقط یک خانم دبیری بود که قبلاً بنده اعتراض داشته بودم به خاطراین که در ابلاغ ایشان جهت تدریس زبان پانزده ساعت قید شده بود در صورتیکه هشت یا ده ساعت در این مدرسه تدریس می کرده است و این خانم محترم ایمانش را با دروغ عوض می کند. راهنما تعلیماتی در همین برگ آن را جداگانه و توضیح می دهد که هیچگونه توهین و اهانت به کسی نشده است را امضاء می کند.
روز بعد که جهت شرکت در جلسه معرفی بخشدار جدید بخش رفته بودم پس از اتمام جلسه یک نفر که خود را اطلاعاتی معرفی کرد ، گفت با شما کار دارم چند تا سوال است باید جواب بدهید با من به پاسگاه بیایید .من هم با اتفاق وی به پاسگاه رفتیم اصلاً نمی دانستم که چه خبر است. وقتی به داخا اتاق رئیس پاسگاه وارد شدم دیدم که خانم سارانی در آنجا حضور دارد و یک شکایتی بر علیه من در دادگاه دارد که از طرف حراست اداره آموزش و پرورش بوده است.
اسشان در حضور جناب سروان گفت این آقا دیروز به مدرسه آمده به من توهین نموده است و فحش داده است ، می خواسته من را سیلی بزند و می خواسته دو تا انگشتانش را در چشم من فرو برد.( این ها را دارم می گویم حقیقت دارد یک قصه نیست) من تعجب کردم دیروز که حرف بدی نگفته بودم .جناب سروان رو به من کرد گفت چه می گویید آیا همچنین اتفاقی رخ داده؟ آیا حرفهایش را قبول دلرید؟ گفتم ایشان بجای مادرم هستن اگر بگویم دروغ می گوید که در شان من نیست همچنین حرفی را بزنم ولله حرفهایی که ایشان می زنند روحم نیز خبر ندارد. خلاصه جناب سروان حرفهای خوبی زد و گفت شماها این سوء تفاهم را کنار بگذارید و از شکایت صرفنظر نمایید. گفت نه نمیشه اصلاً امکان ندارد. جناب سروان خیلی تمنا و خواهش نمود و حتی التماس کرد ولی نپذیرفت و گفت که مسئولان اداره نخواهند گذاشت ، اگر من بگذارم آنها مرا نخواهند گذاشت. بعداً به تنهایی جناب سروان به من گفت کاسه اس زیر نیم کاسه است من هم متوجه شدم که این توطئه ای است از جانب مسئولان حتی رئیس اداره آموزش و پرورش منطقه دشتیاری که بنده به مدیریت این اداره اعتراض داشته ام در موارد متعدد و گوناگون که قبلاً در این وبلاگ به آنها پرداخته ام و بدین منظور می خواسته ان چهره مرا مخدوش نمایند به وسیله این توطئه و ترفندها و از فرصت استفاده کرده بودند که قبلاً همچنین پرونده ای با موضوع همین اتهام در دادگاه داشته و اگر ما این اتهام را به وی روا داریم از نظر دادگاه فردی سابقه دار محسوب می شود ولی کور خوانده بودند. حق به حقدار می رسد.
خلاصه به دادگاه رفتیم در حضور قاضی با گریه که این از زیرکی خانم هاست شروع به تکرار همان حرفها را کرده بود اما این بار چیزهای اضافی هم می گفت که همه دانش آموزان وحشت زده شده بودند این آقا آنچنان عربده می کشید که تمام مردم روستا نیز جمع شده بودند!!!! من همه این ها رد می کردم و می گفتم که در آن لحظه آقای حاج پاینده در آنجا حضور داشته اگر ایشان بگویند که همه این ها حقیقت دارد خواهم پذیرفت زیرا می دانستم که همه اینها دروغ محض است و از ته دل افسوس می خوردم یک فرهنگی با سابقه بیست سال خدمت چنین دروغهایی را بگوید و این خانم می خواهد فرزندان ما را تربیت کند خیلی دردناک و دردآور است . خلاصه پس از چندین بار اظهار به دادگاه و ناگفته نماند که بنده به قید وثیقه قبل از حکم نهایی آزاد بودم. بنده نیز دادگاه را متقاعد کرده بودم و از همه چیز حتی از صورتجلسه آنروز و گواهی آقای راهنما تعلیماتی که دادگاه او را اظهار کرده بود دیگر هیچگونه شکی باقی نمانده بود و برای دادگاه کاملاً مشخص بود که من بیگناهم و این یک توطئه است علیه من . متاسفانه دادگاه سخت در فشار بود از یک طرف فشار حراست و شخص رئیس آموزش و پرورش و از همشهریهای متشاکی که در آنجا کارمند بودند و از طرفی زیر فشار گزارش دروغین نیروی انتظامی بود که متشاکی از اقوام خود در نیروی انتظامی بعنوان ابزاری جهت منافع خود استفاده کرده بود بدین شرح که نیروی انتظامی یک گزارش دروغین مبنی بر اینکه نیروی انتظامی با تحقیقاتی که انجام داده آقای یحیی بلوچ فردی بد اخلاق و دارای سابقه های بد می باشد. این ها هرچه توانایی داشته بودند بکار گرفتند مردم محترم این روستا و حتی منطقه دشتیاری برای خنثی این گزارش دروغین نیروی انتظامی یک استهشاد نامه ای مبنی بر مقبولیت و دارای حسن اخلاق اینجانب که با امضای دهها معتمدین روستا و منطقه و همچنین مهمور به مهر و تأیدیه بیش از ده شورای اسلامی منطقه بود به دادگاه ارائه دادم.متاسفانه دادگاه رای خودش را طوری صادر نمود که به اصطلاح نه سیخ بسوزد و نه کباب(من که هیچ گناه و کوتاهی نداشتم) در نهایت بنده را به بیست هزار تومان جزای نقدی محکوم کرد البته به عوض نود روز حبس تعزیری و بسیت ضربه شلاق که توضیح داده بود بعلت وضع خاص متهم بجای اینها فقط بیست هزار تومان نقدی محکوم می شود.این رای دادگاه برای من که واقعاً بیگناه بودم ناگوار بود و جهت اعتراض رای دادگاه اعتراض نامه ای برای دادگاه تجدیدنظر تنظیم نمودم آن روزی که رفته بودم آن را به دادگاه ارائه دهم در آنجا با اصرار دوستان صرف نظر نمودم. و این بست هزار تومان را در همان لحظه خود دوستان زحمت کشیدند و پرداخت نمودند. با این حال بار دیگر دشمنان و متعصبان و سودجویان شکست خوردند و ناکام شدند.
متاسفانه با وجود این همه مشکلات و سوء تفاهم اتی که این خانم محترم بوجود آورده اداره آموزش و پرورش منطقه دشتیاری امسال دوباره ایشان را بر مردم روستا تحمیل کرده است بطوریکه در سال گذشته حدود پنجاه نفر از معتمدین و اولیای این روستا و روستای همجوار طی نامه ای مبنی بر تعویض مدیر با امضای همه این ها و شوراهای اسلامی چند روستای همجوار همه این خواست مردمی را نادیده گرفته و دوباره ایشان را برمردم تحمیل کرده اند. ناگفته نماند که ایشان امسال در بدو ورود به ساختمان شش کلاسه جدید این روستا که با همت و پیگیریهای شورای اسلامی روستا توسط اداره کل نوسازی مدارس استان با بودجه سازمان مدیریت و برنامه ریزی احداث گردیده است اقدام به بردن کولر این مدرسه نموده با توجه به اینکه پارسال از اداره کولر ، یخچال و کامپیوتر برای آموزشگاه دخترانه تحویل گرفته بود از آنها در خانه خودش استفاده می کرده که تا حالا هم تحویل اداره نداده است و اداره از او جویای کولر پارسالی بوده که یکی از این کولرهای مدرسه جدید را در آورده و به عوض آن تحویل داده است البته به گفته خود ایشان که مسئول رسیدگی به شکایات همچنین اجازه ای را به وی داده است در صورتیکه این مسئول مذکور این را تکذیب می کند و مردم برای پیگیری این قضیه به اداره رفته بودند که این خانم مدرسه را تعطیل نموده به گفته خودش با این کار می خواسته مردم روستا را تنبه کندو اقدام به راه اندازی بوفه در مدرسه با هزینه شخصی خودش نموده و در حالی که دانش آموزان را تهدید کرده که از مغازه روستا خریداری نکنند در صورتیکه خودش دو برابر قیمت جنس به دانش آموزان می فروشد و امسال نیز مردم و اولیای انجمن مدرسه و شوراهای اسلامی این روستا و روستاهای همجواریک نامه دیگری به مسئولان ذیربط نوشته اند مبنی بر تعویض این خانم مدیر که هیچگونه مسئولیتی در قبال آموزشگاه ندارد از دانش آموزان در تابستان امتحان بعمل نمی آورد حتی باور کنید امسال حدود دو هفته از سال تحصیلی گذشته بود که دانش آموزان از نتایج قبولی خود بی خبر بودند و جالب توجه اینجاست که خود اداره آموزش و پرورش اعلام نموده آموزشگاه دخترانه بوتی بالا در سال گذشته کمترین درصد قبولی را در سطح منطقه داشته است با این وجود چرا اداره هیچگونه اقدام یا پاسخی به مردم روستا و اولیای دانش آموزان نمی دهد و با این همه وجود از خانم سارانی طرفداری می نماید آیا اداره محل ابرازهای غلط و احساسات شخصی یک فرد است؟
از خوانندگان و مشاهده کنندگان محترم خواهش می کنم نظرات، انتقادات و پیشنهادات خودتان را حتماً در این خصوص بنویسید.